آیا قیام سال 57 یک انقلاب مخملی- آمریکایی بود؟
نادر احمدی
نوشته شده در تاریخ: ۰۳-۰۲-۲۰۱۰
در بحبوهه هیجانات قیام سال 57 و بعد از آن تعدادی از گروههای چپ از ملاقات بهشتی و ژنرال آمریکایی هایزر در جزیره گوادلوپ خبر دادند که در این ملاقات در مورد نحوه انتقال قدرت از شاه به خمینی توافق شد. در سالهای 63 در خیابانهای تهران شبنامه هایی پخش شد که در آن بر ماهیت مشکوک قیام 57 و کارگردانی آن توسط دولت آمریکا تأکید شده بود. در کتابی به نام "جنگ بی پایان" ضمن توضیح تقابل منافع جنبشهای مردمی در سراسر جهان با منافع دولت آمریکا، نحوه دخالت این دولت و ابزارهای آن مانند مؤسسات تحقیقاتی و سازمانهای جاسوسی متعددش توضیح داده شده بود ( در آمریکا در کنار سازمان سیا و اف.بی.آی، 14 سازمان اطلاعاتی دیگر وجود دارند که در عرصه های ملی و بین المللی فعال هستند). بر همگان روشن است که در دوران جنگ سرد برای سیاستمداران و استراتژیست های آمریکایی، تقابل با شوروی سابق و تضعیف آن از اولویت اول جهانی برخوردار بود. دولت آمریکا ابزار خدا و مذهب را بر علیه کمونیسم توخالی و مزاحم روس در عرصه های متفاوتی بکار گرفت. به دستگاه پاپ در روم کمک کرد تا انجیل به روسیه قاچاق کند، برای اسامه بن لادن و تشکیل گروه القاعده، به گفته وزیر خارجه سابق هلند به نام "فان میرلو" در کشورهای مختلف عربی و اسلامی بیش از سی هزار نفر را در هنگ "آبراهام لینکلن" سازماندهی و به افغانستان اعزام کرد تا در کنار گروه طالبان که این گروه نیز توسط سازمان سیا و همکاری سازمان اطلاعات پاکستان در مدارس مذهبی این کشور ایجاد شده بود در امر جهاد بر علیه ارتش اشغالگر سرخ روسیه در افغانستان بجنگند! بی نظیر بوتو نخست وزیر اسبق پاکستان در دوران ایجاد طالبان، لقب "مادر طالبان" را به خود اختصاص داده بود! بدون شک اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ کلید مرگ دولت شوروی سابق بود و من تعجب نخواهم کرد اگر ورود ارتش سرخ به باطلاق افغانستان یک طرح و دام آمریکایی بوده باشد!
از وب سایت رهایی دیدن کنید:
AnarchoSocialism = Libertarian Socialism
ادامه مطلب ...
آیا وجود اعدام، زندان و شکنجه یک ضرورت مارکسیستی و انقلابی است؟
نادر احمدی
پنجشنبه، 2014/10/09
مقدمه: آیا وجود اعدام، زندان و شکنجه در
جامعه بشری بیانگر ددمنشی حیوانی به نام "انسان" نیست؟ اگر ما به یاد
بیاوریم که انسان نیز یک حیوانی مانند دیگر حیوانات است آنگاه می توان درک کرد که
چرا جامعه بشری یک جنگل است و در این جنگل نیز مانند دیگر جنگل های آفریقا قانون
" هر که زورش بیش سهمش بیشتر و قانون تنازع برای بقاء " غالب است. در
جنگل بشریت "نظام سرمایه داری" حاکم است. بدینترتیب در جنگل جامعه بشری،
انسان ها موجوداتی متخاصم هستند که سیستم حاکم افکار آنان را شکل می دهد و آنها را
به راهی که خود می خواهد هدایت می کند! بر این اساس است که رادیکالیسم مارکسیستی
که محصول نظام سرمایه داری است ولی خود را ضد سرمایه داری نیز می داند در برخورد
با انسان ها و جرائم سیاسی و اجتماعی آنان، به جای علاج واقعه قبل از وقوع، برای
تسکین عقده های خود، مدافع آتشین اعدام، زندان و شکنجه است و هویت خود را با
اعدام، زندان و شکنجه تداعی و تعریف می کند! برای درک ماهیت این موجودات عاشق
خونریزی، در متن زیر بطور مختصر عملکرد بعضی از اجداد آنان را در ایران و بعضی
نقاط جهان را در گذشته و شرایط کنونی از نظر شما می گذرانیم.
1- بابل: برخى از جرمهاى مستوجب اعدام در قانون حمورابى بهطور خلاصه چنین است:
ماده 15: «تحریک به اخفا و فرار بردگان مشروط
به اینکه از شهر خارج شوند مستوجب اعدام است».
ماده 19: «پناه دادن برده فرارى در منزل و
عدم تحویل وى به مأموران، مجازات اعدام را در پى خواهد داشت».
ماده 21: «اگر کسى دیوار منزل دیگرى را سوراخ
کند و وارد منزل او شود عامل را باید در جلو همان دیوار کشته و در همان سوراخ
مدفون سازند».
2 - آشور
قوانین آشورى همانگونه که در کتاب «تاریخ تمدن» آمدهاست بهطور کلى
ابتدایىتر و جنبه دنیایى آن کمتر از قوانین حمورابى است با اینکه ظاهرا از حیث
زمان بر قوانین آشور مقدم بوده است. کیفرهاى قانونى در قوانین آشور درجات مختلفى
داشت از قبیل نمایش دادن شخص گناهکار در میان مردم، واداشتن وى به کارهاى
سخت، شلاق زدن از بیست تا صد ضربه، بریدن گوش یا بینى، خصى
کردن، زبان بریدن ، چشم در آوردن ، شکم دریدن و سر بریدن.
در قوانین سارگن دوم مجازاتهاى دیگرى از قبیل زهر خوراندن و سوزاندن پسر یا
دختر شخص گناهکار در قربانگاه معبد نیز آمدهاست. زنا ، هتک ناموس و بعضى از
اشکال دزدى را معمولا با اعدام مجازات مىکردند. گاهى نیز متهم را با داورى خدایان
کیفر مىدادند یا گناهکار را پا بسته در آب میانداختند و سر نوشت وى را به دست آب
مىسپردند.2
3 – ایران باستان
یکى از روشهاى مجازات اعدام در زمان
هخامنشیان گذاشتن سر محکوم بر سنگ و خرد کردن آن بوده است. پلوتارک در مورد زنى
خیانتکار که استاتیرا زن اردشیر دوم پادشاه هخامنشى را مسموم کرده بود چنین
مینویسد:
ادامه مطلب ...
در باره ماهیت بوروکراسی بلشویکی از دیدگاه لئون ترتسکی و ارنست مندل
نادر احمدی
پنجشنبه، 2014/07/31
زمان پیدایش بوروکراسی شاید به قرنها قبل از ابداع کلمهی بوروکراسی میرسد. زیرا حکومتهای مقتدر در سرزمینهای وسیع مانند چینِ باستان، بدون استفاده از سازمانهای بزرگ اداری امکان ظهور نمییافتند.
واژهی بوروکراسی را اولین
بار شخصی به نام Gournay در سال 1745 میلادی به کاربرده است. او به واژهی فرانسوی
Bureau به معنای میزتحریر یا اداره پسوند Cracy را که به معنی حکومت میباشد، را
افزود و واژهی بوروکراسی را بمعنایحکومت اداری و یا حکومت مقامات رسمی اداری
است، به کار برد و بعدها ماکس وبر اصطلاح بوروکراسی را به دو معنا به کار برده
است :
1ـ مجموع مقامات اداری 2ـ سازمانهای بزرگ رسمی در جامعهی امروزی.
نظریهی کلاسیک در مورد بوروکراسی به وسیلهی جامعهشناس آلمانی، ماکسوبر در آغاز
این قرن مطرح گردید. ماکس وبر متولد (1920 ـ 1864م) در آلمان زاده شد. بر بوروکراسی وبر انتقادهایی وارد شده است و البته خود
ماکس وبر نیز منتقد بوروکراسی است. وی براین باور بود که این ساختار اگر چه
آدمی را در زندانی آهنین گرفتار میسازد، ولی کارآیی را افزایش میدهد و
همچنین کنترل افراطی روی کارکنان اعمال میکند و بوروکراسیها نسبت به جامعه
خیلی قدرتمند شده و خود تبدیل به هدف میشوند. از دیدگاه مارکسیسم، حکومت و در
نتیجه بوروکراسی حکومتی ابزار ستم یک طبقه بر طبقات دیگر است و از آنجا که
مارکسیست ها، حکومت بلشویکی را "یک حکومت کارگری" می دانند در نتیجه
بوروکراسی بلشویکی را یک بوروکراسی کارگری و ....
ادامه مطلب ...
فیلم مستند در مورد حلق آویز کردن درانظار عمومی در شوروی سابق
نادر احمدی
چهار شنبه، 2014/07/16
آیا اعدام، زندانی سازی و اردوگاه کار اجباری یک راه حل سوسیالیستی برای رسیدن به سوسیالیسم هستند!؟ حکومت شوروی سابق که خود را سوسیالیست و مترقی و انترناسیونالیست و کارگری ناب! نیز می دانست چرا باید به جای یافتن یک راه حل انسانی برای حل علل وقوع جرائم سیاسی و اجتماعی، زندانیان و متهمین را که معلول این شرایط هستند نابود کند؟! آیا در یک نظام سوسیالیستی باید علت را نابود کرد یا معلول را ؟ در لینک زیر شما می توانید یک فیلم مستند سیاه و سفید را که به زبان روسی صحبت می کند را ببینید که در آن جلادان حکومت بلشویکی تعداد زیادی چوبه دار را به پا کرده اند و مثل حکومت جمهوری اسلامی، برای ایجاد رعب و وحشت، زندانیان را در جلو چشمان مردم حلق آویز می کنند!؟ در حالیکه اکنون در بسیاری از کشورهای سرمایه داری جهان قانون اعدام لغو شده است اما این قانون ضد بشری در کشور شوروی به اصطلاح سوسیالیستی اجرا می شده است و هنوز هم هستند افراد و گروههای مارکسیست که به نشانه قاطعیت انقلابی ! (قاتلیت انقلابی) از آن دفاع می کنند! اجرا و تصویب قانون اعدام در شوروی سابق بخشی از یک سیستم فکری بوده است که قادر به یافتن یک راه حل پیشگیرانه برای جرائم سیاسی و جنائی نبوده است و در کنار قانون اعدام، اردوگاه کار اجباری حکومت تزاری را ادامه می داده است و سربازان فراری را حتا بدون هیچگونه دادگاهی درجا اعدام می کرده است! آیا بی دلیل است که مردم کشورهای شوروی سابق خود را از شر آن حکومت خلاص کردند؟! و مردمی که در شوروی سابق تربیت شده اند به مراتب از مردمی که در کشورهای اروپای غربی تربیت شده اند بدتر هستند! اگر شوروی سابق مربوط به گذشته های دور و یک سیستم در بسته بود و اطلاعات کمی از آن در دست است اما گاه گاهی از آرشیوهای محرمانه اطلاعاتی مانند فیلم مستند زیر به بیرون درز می کند! که شناخت خوبی از ماهیت آن نظام منحط به ما می دهد! در شرایط کنونی کشور چین با در دست داشتن مقام قهرمانی اعدام در جهان و کشور جمهوری اسلامی ایران با دارا بودن مقام نایب قهرمانی اعدام در جهان نمونه های خوبی از کشور شوروی سابق هستند!
به امید برچیدن تمام دولت ها در سراسر جهان و برقراری یک جهان بی دولت و عاری از استثمار فرد از فرد!
Public executions in the USSR / Публичные казни в СССР
از لینک زیر نیز دیدن کنید:
مارکسیسم یک مذهب سیاسی و کیش شخصیت ها و نارسیسم!
نادر احمدی
جمعه، 2014/07/04
در اسلوب فکری مارکسیسم مبتذل فقط مذاهبی مانند اسلام
و مسیحیت مذهب هستند و به نظر آنان یک جریان فکری که با چنین مذاهبی حتا اگر به
صورت صوری و کاذب مرزبندی کند سکولار می شود! اما از دید علمی مذهب دیدگاهی است که
اصول خود را مقدس، غیر قابل تغییر، جاودانه و شامل مرور زمان نمی داند! بر این
اساس مارکسیسم بطور واقعی دارای تمام خصائل یک دین مانند اسلام و یا مسیحیت است.
در مذهب مارکسیسم، کارل مارکس نه یک انسان بلکه یک موجود مقدس و خطا ناپذیر بوده
است و هر فرد و گروهی که خود را "مارکسیست" می داند در واقع به مقدس
بودن مارکس نیز ایمان می آورد و در تحت هیچ شرایطی جرأت انتقاد از او را ندارد! از
دید یک مارکسیست، اصول مارکسیسم "غیر قابل انتقاد" و اشتباه ناپذیر
هستند و هرکس که از آن انتقاد کند رویزیونیست و تجدید نظر طلب است و بیانگر
دیدگاههای بورژوازی و ضد کارگر می باشد! مذهب مارکسیسم را "کارگریسم"
نیز می توان نامید زیرا در مذهب مارکسیسم طبقه کارگر نردبان بالا رفتن از قدرت
سیاسی است و مارکسیست ها که فکر می کنند بدون حمایت طبقه کارگر هیچ شانسی برای
رسیدن به حکومت و قدرت سیاسی را ندارند تمام سرمایه خود را بر روی این طبقه سرمایه
گذاری کرده اند! آیا شما تا کنون هیچ گروه مارکسیستی را دیده اید که حتا در یک
مورد از نظرات مارکس انتقاد کرده باشد؟! ...