سرویس بین الملل تابناک
عواقب واقعی تغییر حکومت در سوریه در مناسبات رژیم صهیونیستی و تهران مشهود خواهد بود.
تاریخ انتشار:۲۳ آذر ۱۴۰۳ - ۱۴:۵۲13 December 2024
جامعه جهانی برای برگزاری انتخابات جدید در سوریه تلاش خواهد کرد. نیروهای ترکیه احتمالاً با تهاجم نظامی مداخله خواهند کرد که حتی اراضی بیشتری را در مناطق تحت کنترل کردها در شمال نیمه خودمختار اشغال خواهد کرد.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت تحلیلی نشنال اینترست در مقالهای نوشت: فروپاشی ناگهانی حکومت اسد در سوریه در روز شنبه، با ورود هیئت تحریر الشام به دمشق و خروج بشار اسد از کشور برای مسکو تعجب آور نبود. هم تهران و هم مسکو به سرعت پرسنل خود را از سوریه تخلیه کردند و هیچ کدام علاقهای نداشتند به کمک حکومت اسد بیایند.
مسئله فقط این نبود که روسیه با جنگ در اوکراین و ایران با اسرائیل درگیر باشند. شایعاتی در خلیج فارس و در میان سوریهای خارج از کشور دست کم تا سپتامبر منتشر شده بود مبنی بر اینکه روسیه و ایران در حال مذاکره برای جایگزینی بشار با فردی موثرتر و قابل اعتمادتر بودند.
در نگاهی به گذشته، اکنون میتوانیم به ناتوانی حکومت سوریه در حفظ وفاداری و انسجام میان مردمی خسته از جنگ و ارتشی که دستمزد ضعیفی دارند اشاره کنیم. اتکای بشار اسد به یک استراتژی ضدشورش منسوخ که از پدرش به ارث رسیده بود، به اندازه کافی دشمنانی برای خود ایجاد کرد و همواره صف مبارزان متعهد را از طریق فرسایش و فرار از خود محدود کرد.
سقوط دمشق اکنون خطوط تدارکاتی حزب الله را ویران کرده است. وضعیت بندر روسیه در طرطوس در خطر است و مردم مجسمههای خانواده اسد را حتی در قلعه علویها در لاذقیه تخریب کردند.
ائتلاف سست و متفرق از جناحهای مسیحی، دروزی و سنی که زمانی خود را «ائتلاف ۱۴ مارس» مینامیدند، وضعیت خوبی ندارد. با این حال فشار بین المللی شدیدی بر صحنه سیاسی لبنان وجود خواهد داشت
مهمتر از همه، تأثیر آن بر لبنان بسیار زیاد خواهد بود. ائتلاف سست و متفرق از جناحهای مسیحی، دروزی و سنی که زمانی خود را «ائتلاف ۱۴ مارس» مینامیدند، وضعیت خوبی ندارد. با این حال فشار بین المللی شدیدی بر صحنه سیاسی لبنان وجود خواهد داشت.
حزب الله برای تغییر هدف عملیات خود نیاز به خرید زمان دارد و شبه نظامیانی که امروز در خیابانهای دمشق رژه میروند، احتمالا فردا هموطنان خود را در لبنان آموزش و تجهیز خواهند کرد. ائتلاف ۱۴ مارس ممکن است برای گرفتن امتیاز از حزب الله به ویژه در مورد انتصاب رئیس جمهور یا اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازماندهی شده باشد.
جامعه جهانی برای برگزاری انتخابات جدید در سوریه تلاش خواهد کرد. نیروهای ترکیه احتمالاً با تهاجم نظامی مداخله خواهند کرد که حتی اراضی بیشتری را در مناطق تحت کنترل کردها در شمال نیمه خودمختار اشغال خواهد کرد.
ترکیه، اردن، عربستان سعودی و امارات به دنبال حمایت از بسیاری از بازیگران سیاسی هستند که به زودی از تبعید بیرون میآیند و به عنوان مجرای سرمایه خارجی به کشوری از نظر اقتصادی محروم عمل خواهند کرد.
بسیاری از سوریهای خارج از کشور مدتها پیش مخالفان را ترک کردند و برخی حتی در سالهای اخیر برای احیای اقتصادی با حکومت اسد همکاری کردند، اما گذشته آنها تا حد زیادی فراموش خواهد شد. با این حال، پیامدهای واقعی تغییر در سوریه و در روابط تل آویو و تهران خواهد بود.
بنیامین نتانیاهو در ۸ اکتبر ۲۰۲۳ بیش از آن چیزی که در اسرائیل یا در سراسر جهان فکر میکرد به دست آورد. نیروهای اسرائیلی در حال نابودی تأسیسات نظامی سوریه در اطراف کوه هرمون برای ایجاد یک منطقه حائل در امتداد بلندیهای جولان هستند در حالی که حملاتی را به تاسیسات سلاحهای شیمیایی سوریه انجام میدهند.
زمان آن فرا رسیده است که نتانیاهو پیروزیهای میدان نبرد را به اهداف سیاسی تبدیل کند و با متحدان همفکر خود که به زودی در واشنگتن وارد قدرت میشوند، در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند مطالبات خود را مطرح کند
زمان آن فرا رسیده است که نتانیاهو پیروزیهای میدان نبرد را به اهداف سیاسی تبدیل کند و با متحدان همفکر خود که به زودی در واشنگتن وارد قدرت میشوند، در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند مطالبات خود را مطرح کند.
لیست آرزوهای نخست وزیر اسرائیل را باید به راحتی کشف کرد. وی آشکارا خواهان ایجاد یک کریدور است که غزه را به شمال و جنوب تقسیم کند و در نتیجه نظارت و گشت زنی منطقه غیرنظامی را آسانتر کند. به طور مشابه وی خواهان ایجاد یک منطقه حائل در امتداد مرز لبنان با کنترل اسرائیل برای اجرای قوانین خود در آن به میل خود است.
وی طیف وسیعی از شرکای بینالمللی را میخواهد که اقدامی هماهنگ و قاطع علیه برنامه هستهای ایران انجام خواهند داد. وی خواهان بازسازی وجهه بین المللی خود است از طریق سفر به کاخ سفید بلافاصله پس از روز تحلیف یا عکسبرداری با محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی.
تعدادی از سیاستمداران راست افراطی اسرائیل، به ویژه وزیر دارایی آن یعنی اسموتریچ، از دولت آینده ترامپ خواستهاند از تلاشهای اسرائیل برای «اعمال حاکمیت اسرائیل» در شهرکها حمایت کند. این را نباید با الحاق کامل کرانه باختری اشتباه گرفت. الحاق، رهبران سیاسی و نظامی پیشین اسرائیل را به دلیل تأثیری که بر جمعیتشناسی خواهد داشت، نگران کرده است.
با این حال، این یک گام فراتر از سطح کنونی کنترل اسرائیل بر کرانه باختری است که میتواند بدنه اداری تحت اختیار وزارت جنگ را حذف کند و حکومتداری تحت کنترل غیرنظامی را عادی کند. جنبش شهرک نشینان این مهم را توجیه قانونی و اخلاقی برای گسترش شهرکها بدون ترس از دستگیری یا اجرای تحریمها میداند.
سوال این است که آیا نتانیاهو خواهان افزایش کنترل بر شهرکها است یا صرفاً میخواهد برای حفظ ائتلاف شکنندهاش - در عین حال که از آن بهعنوان ابزار چانهزنی برای گرفتن امتیاز از شرکای بینالمللی استفاده میکند - به انجام این کار را حفظ کند. واشنگتن باید تشخیص دهد که نتانیاهو اکنون به دنبال بقای سیاسی خود است.
وی آینده مناسبی برای تشکیل کشور فلسطین نمیبیند. وضعیت حقوقی دائمی برای شهرکها ممکن است مسئلهای باشد که وی آن را کمک پایدار به رشد و امنیت اسرائیل میداند.
منابع ایرانی به رویترز گفتهاند که آنها با اعضای مخالفان سوری که اکنون در دمشق کنترل دارند در تماس هستند و دولت ایران در گذشته با دیگر سازمانهای تندرو سنی همکاری کرده است. با این حال، تصور اینکه ایران چیزی شبیه به سطح دسترسی و کنترلی را که در زمان اسد در اختیار داشت، دوباره به دست آورد، سخت است.
رهبری در تهران برای این رویداد آماده نبود، استراتژی جایگزین یا برنامه اضطراری نداشت و قادر به پاسخگویی حتی با سادهترین کمپینهای روابط عمومی نبود. افسران رده متوسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که قبلاً دو دهه موفقیت در گسترش نفوذ خود در سراسر منطقه را تجربه کرده بودند، اکنون شاهد عقب افتادن یا محدود شدن بسیاری از این دستاوردها بودهاند.
مسکو و تهران از سقوط اسد غافلگیر نشدند، حتی اگر زمان بندی و ناگهانی آن غیرمنتظره باشد. در مقابل، پایتختهای غربی غافلگیر شدهاند. بخشی از این نتیجه ناشی از اشتباه کارشناسان در واشنگتن و جاهای دیگر است که نسخههای خطمشی خود را با محتوای تحلیلی واقعی اشتباه میگیرند، زیرا آنها برای نشان دادن ارتباط سیاسی خود رقابت میکنند.
در صنعت تحلیل ایران نیز همین وضعیت حاکم است. کارشناسان غربی جای خود را در یکی از دو اردوگاه میگیرند: یا جمهوری اسلامی یک رهبر غیرقابل جبران «محور شرارت» است، یا دولت ایران یک بازیگر ناسیونالیست و در نهایت عملگرا است. با توسل به این دوگانگی ساده، واشنگتن ممکن است تصویر کامل حکومت ایران را از دست بدهد.
مطلب زیر برگرفته از سایت «راهبرد معاصر» بطور مصلحتی به معامله روسیه و ایران در قبال حفظ منافعشان در سوریه نمی پردازد و طبق معمول مطبوعات ایرانی همه توطئه ها زیر سر آمریکا و رژیم صهیونیستی است و حکومت ایران مبرا و منزه است! در حالیکه اگر ایران و روسیه با شرایط دیکته شده از طرف ایالات متحده و اسرائیل و ترکیه موافقت نمی کردند با شرایط بسیار بدتر غیر قابل پیش بینی مواجه می شدند. نوشته زیر دارای تناقضات زیادی است اما افشاگر نکاتی است که روایت های متداول از تحولات سوریه را زیر سؤآل می برد :
مصر، عربستان، اردن، لبنان، لیبی، یمن، عراق و آنچه از فلسطین باقی مانده است، یعنی غزه هشت کشور عربی اطراف رژیم صهیونیستی به جز سوریه هستند که صهیونیستها در پروژه «خاورمیانه جدید» روی آنها برنامه ریزی میکند و خطرناکترین نقشهها علیه عربستان و عراق است.
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ طرح سرنگونی بشار اسد و در اختیار گرفتن کنترل سوریه به وسیله جبهه النصره در وهله نخست توطئه ای صهیونیستی است (که در کنفرانس دوحه اجرائی شد) که مدت ها پیش تهیه شده بود. طبیعی است رژیم صهیونیستی با بیش از یک طرف هماهنگی داشته است و هر یک از طرف ها برنامه و اهداف خاص خود را داشته باشند. به نظر من صهیونیست ها با زیرکی توانستند هر یک از طرف ها را متقاعد کنند القاعده (جبهه النصره) بر سوریه مسلط شود، زیرا موجب تحقق اهدافش می شود و منافعش با صهیونیست ها در تضاد نیست. این طرف ها عبارتند از: ترکیه، آمریکا و اروپا. (ایران، روسیه فراموش شده اند!)
به نوشته دکتر عماد آبشناس در سایت اسپوتنیک فارسی: «....چند ساعت پس از پایان جلسه ایران و روسیه وترکیه و پنج کشور عربی در دوحه، بشار الاسد تصمیم گرفت تا قدرت را واگذار کند و سوریه را ترک کند!...» آنطور که دولت روسیه به دروغ گفته است حافظ اسد داوطلبانه حکومت را واگذار کرده است! که مطلقأ این یک دروغ شاخدار بیش نیست زیرا هیچکس داوطلبانه قدرت را واگذار نمی کند!
هدف مشترک سه طرف یادشده و نیز رژیم صهیونیستی پایان دادن به حضور ایران در سوریه و قطع کمک ها و پشتیبانی از حزب الله است، اما هر یک از طرف ها اهداف خاصی دنبال می کنند.
اروپا نیز خواهان پایان دادن به حضور روسیه است، اما خواهان بازگشت گروه های تروریستی مانند القاعده و داعش نیست!؟
ترکیه می خواهد مناطقی از سوریه به ویژه حلب را تصرف کند و به دنبال پایان دادن به نقش جنبش های جدایی طلب کُرد و نقش آفرینی این جنبش ها در حمایت از حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) هستند. آنها به تحقق این هدف نزدیک شده اند.
آمریکا میخواهد به حضور روسیه در خاک سوریه پایان دهد و برایش مهم نیست اوضاع چگونه پیش خواهد رفت، اما خواهان بازگشت گروههای القاعده و داعش نیز نیستند.(عجب! آمریکا خواهان بازگشت گروههای القاعده و داعش نیز نیست!؟ مگر این گروهها را خود آمریکا ایجاد نکرد و از طریق ترکیه تسلیح و حمایت مالی نکرد؟) این هدف محقق نشده و عکس آن رقم خورده؛ القاعده اکنون در قامت جبهه النصره و قوی تر از گذشته به صحنه سوریه بازگشته است. باید دید آمریکا چگونه به این تحول راضی خواهد شد؟
اروپا نیز خواهان پایان دادن به حضور روسیه است، اما خواهان بازگشت گروه های تروریستی مانند القاعده و داعش (به دلیل وحشتی که از حضورشان دارد و باعث ایجاد موج جدید مهاجرت به اروپا می شود) نیست. بازگشت القاعده و داعش موضوعی است که آنها رد می کنند، پس چگونه متقاعد شدند رژیم بشار اسد ساقط و جبهه النصره جایگزینش شود؟ این تحول به معنای ادامه فرار سایر جماعت های مردمی مانند علویان، اسماعیلیان، شیعیان، دروزی ها و مسیحیان است که پیش تر از کشورشان فرار نکرده بودند.
وضعیت طبیعی و ایده آل این بود حزبی سکولار بر سوریه مسلط می شد که مخالفان سوری نیز بتوانند با آن متحد شوند و آمریکایی ها و اروپایی ها را راضی کنند. همچنین می شد به راحتی حزب اسلام گرای نسبتاً معتدل مانند اخوان المسلمین را وارد چرخه سیاست کرد که خواسته ترکیه را برآورده کند و با مخالفت آمریکا و اروپا مواجه نشود. اما چرا بر تسلط جبهه النصره اصرار شد؟
رژیم صهیونیستی با این تغییر و تحول دو هدف اصلی دارد:
نخست، پایان دادن به حضور ایران و توقف کمک مالی و تسلیحاتی به حزب الله: برای رژیم صهیونیستی بقا یا پایان کار روسیه در سوریه اهمیت چندانی ندارد. مگر اینکه بخواهند از اسد حمایت کنند. برای آنها ادامه نیافتن کمک تسلیحاتی به حزب الله از سوی ایران مهم است و ترجیح می دهند بخشی از سوریه را به نفع ترکیه، کردها یا خودشان تصرف کنند تا کنترل ها بهتر انجام شود، همان اقدامی که به تازگی در جولان اتفاق افتاد.
دوم، نابودی سوریه، تجزیه آن و ایجاد دولت های کوچک مبتنی بر بنیان های قومی، مذهبی و فرقه ای متضاد با یکدیگر: این هدف تنها در صورت تسلط یکی از گروه های تروریستی-تکفیری و تداوم کشتار، خونریزی و گسترش ویرانی ها در سوریه محقق می شود؛ گروه تروریستی که بتواند به صلح اجتماعی پایان دهد و جامعه سوریه را از هم بپاشاند، چیزی که جبهه النصره اکنون آن را برعهده دارد.
این موضوع مستلزم متقاعد کردن ترک ها، آمریکایی ها و اروپایی هاست. با الجولانی (شاید یک یا دو سال بیشتر یا کمتر) توافق شد در مرحله نخست سخنرانی معتدل و متفق القولی ارائه و در آن تمام شروط و الزامات ترکیه، آمریکایی، اروپایی و بیش همه النصره برآورده شود تا این گروه هیچ اعتراضی نداشته باشد، حتی اگر آن اعتراض به رژیم صهیونیستی و قتلعامهای وحشتناک علیه مسلمانان، زنان و کودکان غزه باشد.
بی تردید آینده ای که در چارچوب برنامه ریزی رژیم صهیونیستی برای منطقه طراحی شده بسیار خطرناک خواهد بود و کشورهای عربی و اسلامی موظفند تمام تلاش خود را برای حفظ وحدت سرزمینی سوریه و مقابله با نقشه مخرب رژیم صهیونیستی به کار گیرند. دولت عراق نیز باید برای برقراری روابط متوازن برادرانه در راستای منافع ملی خود و در چارچوب تحولات منطقه به فکر برقراری روابط متوازن میان دو ملت برادر عراق و سوریه باشد.
درباره عراق، اگر فساد حاکم بر ساختار اداری از بین برود و کشور با صلاحیت ها و قابلیت هایی که دارد به ثبات برسد و به توسعه واقعی دست یابد، می تواند خطری واقعی برای صهیونیست ها ایجاد کند
گام بعدی رژیم صهیونیستی بعد از سقوط سوریه چیست؟
مصر، عربستان، اردن، لبنان، لیبی، یمن، عراق و آنچه از فلسطین باقی مانده است، یعنی غزه هشت کشور عربی اطراف رژیم صهیونیستی به جز سوریه هستند که صهیونیست ها در پروژه «خاورمیانه جدید» روی آنها برنامه ریزی می کند و خطرناک ترین نقشه ها علیه عربستان و عراق است.
پس از ثباتی که بعد از بیش از یکصد سال در عربستان به وجود آمد، توسعه همه جانبه، جهشهای کیفی در همه زمینهها، ظهور نسلی آگاه و تحصیلکرده و صنایع ممتاز، خطر واقعی برای رژیم صهیونیستی است و دیگر سیاست های عادی سازی روابط و نزدیک شدن به رژیم صهیونیستی کارساز نخواهد بود، زیرا برای هیچ کشور عربی یا اسلامی نزدیک شدن به به رژیم صهیونیستی مفید نیست. رژیم صهیونیستی نمیخواهد سناریوی زمان شاه در ایران که قویترین متحدش در غرب آسیا بود، تکرار و عربستان همچون ایران یک شبه به دشمن قسم خورده اش تبدیل شود؛ سناریویی که در زمینه هر کشور اسلامی قابل تکرار است.
درباره عراق، اگر فساد حاکم بر ساختار اداری از بین برود و کشور با صلاحیت ها و قابلیت هایی که دارد به ثبات برسد و به توسعه واقعی دست یابد، می تواند خطری واقعی برای صهیونیست ها ایجاد کند؛ بنابراین تل آویو نمی خواهد اجازه دهد بغداد به ثبات برسد و تلاش می کند مانند سیاست صهیونیستی دولت جو بایدن که سال 2006 میلادی خواستار تقسیم عراق به سه کشور کوچک شیعه، سنی و کُردی شد، این کشور را تکه تکه کند.
نقشه رژیم صهیونیستی این بود داعش در سال 2014 موصل را اشغال کند، اما داعش به وسیله نیروهای مردمی پس از فتوای مرجعیت شیعی شکست خورد و حالا نوبت به جبهه النصره رسیده است. امیدواریم خط مشی کنونی النصره با سیاست های تکفیری قبل تفاوت داشته باشد، اما در صورت ادامه سیاست های قبلی، بیم آن می رود از آن در آینده ای نزدیک به عنوان سرنیزه ای برای ضربه زدن به عراق، عربستان سعودی، اردن، مصر، فلسطین و یمن استفاده شود.
سایت تابناک: آنچه در سوریه اتفاق افتاد محصول یک نقشه مشترک آمریکایی و صهیونیستی است / اشاره رهبر انقلاب به نقش کشور همسایه سوریه!
مسکو «اسب تروا(ابزار نفوذ)» ترکیه و اسرائیل در سوریه خواهد بود!
روسها به عنوان «اسب تروا(ابزار نفوذ)» ترکیه و اسرائیل و چین منافع خود را در سوریه حفظ خواهند کرد، اما معامله بزرگتر با ترامپ بر سر ناتو و اوکراین خواهند کرد.
برداشتن اسد از قدرت نتیجه یک سازش بین ایران، ترکیه، روسیه و کشورهای عربی در کنفرانس دوحه بود و همه سر خود را زیر شن کرده اند و در این مورد دروغ می گویند.
سرقت دارایی سفارت ایران در دمشق تکذیب شد
۱۳:۳۳ - ۱۴۰۳/۰۹/۲۱
سفارت جمهوری اسلامی ایران در سوریه هرگونه سرقت از این سفارتخانه را تکذیب کرد.
به گزارش گروه سیاسی ایران آنلاین، سفارت جمهوری اسلامی ایران در سوریه روز چهارشنبه در اطلاعیهای به ادعاهای مطرح شده مبنی سرقت از این سفارتخانه واکنش نشان داد و اعلام کرد: هیچ امکانات و اموالی در ساختمان سفارت ایران در سوریه حین هجوم وجود نداشته است.
در این اطلاعیه تاکید شده است: پیش از تخلیه همه امور به شکل دقیق پیش بینی شده بود و موضوع سرقت ۴۲ میلیون دلار شایعهای منتشر شده از سوی منافقین برای مصرف در داخل ایران است.
چه تروریست های متمدنی! در نتیجه توافق انتقال قدرت بین ایران، روسیه و ترکیه و کشورهای عرب حامی تروریست ها در کنفرانس دوحه به منافع ایران و روسیه آسیب وارد نخواهد شد!
سایت تابناک: قتل عام هیئت تحریر شام روی تخت بیمارستان +18
کردهای سوریه برخلاف ارتش این کشور قصد تسلیم شدن را ندارند و نبرد میان کردها و تروریستهای تحت حمایت دولت ترکیه در این مناطق ادامه دارد و تحریر الشام برای اشغال این مناطق که یکی از اهداف رجب طیب ادروغان بوده، تلفات سنگینی داده است؛ هرچند بعید نیست با حمایت هوایی ترکیه و عده بالای تروریستها در نهایت این مناطق سقوط کند. همین مسئله باعث خشم تروریستها شده و آنها دست به جنایات فجیعهی زدهاند. ویدیویی از تروریستهای تحریرالشام در اتاق بیمارستانی در منبج منتشر شده که با رسیدن به یک سرباز سوری و یک سرباز کرد، از آنها درباره هویتشان میپرسند و سپس آنها که به شدت مجروح هستند را روی تخت بیمارستان به گلوله میبندند. این ویدیوی تکان دهنده را با این توضیح میبینید که برای اشخاص زیر 18 سال و بیماران قلبی و روحی مناسب نیست.
در خصوص دلایل سقوط دولت اسد و تاثیرات منطقهای آن خبرنگار تابناک گفتگویی با دکتر «رضا صولت» کارشناس ارشد مسائل سازمان ملل و ترکیه انجام داده که در ادامه آمده است.
*نظام بشار اسد سقوط کرد به نظر شما دلایل این امر چیست؟
سوریه جولانگاه گروههای سیاسی و مسلح شده بود، که هر کدام از اینها از سوی قدرتهای منطقهای و فرا منطقهای مورد حمایت بودند. همزمان با تضعیف اقتصاد و فرسوده شدن نیروهای نظامی سوریه که از بدو بهار عربی درگیر جنگ بودند این نیروهای مخالف هم از لحاظ تسلیحاتی، فناوری و اقتصادی تقویت میشدند.
امیدوارم لااقل این درس گرفته شده باشد که اقتصاد مقدم و موخر بر امنیت نیست. اقتصاد خود امنیت است. (اقتصاد مال خر است: خمینی)
از طرفی دو نوع هماهنگی بین الف) آمریکا، اسرائیل، اعراب، ترکیه، اوکراین و اروپا و ب) ترکیه، روسیه و ایران وجود داشت از یک هفته پیش از فحوای کلام اینها مشخص بود که اسد سقوط خواهد کرد.
از زمان سقوط صدام حسین، تغییرات ژئوپلتیک جدیدی وارد منطقه شد و سطح بازیگران غیر دولتی افزایش یافت که عراق و سوریه مملو از این بازیگران غیردولتی بودند. از طرفی همزمان با آغاز بهار عربی، مفاهیم جدیدی مانند ترمینال انرژی، کریدورهایی که شرق آسیا را به غرب وصل میکرد، هاب انرژی و وطن آبی که ترکیه با حمایت روسیه آنرا پی ریزی کرده بود؛ بنابراین در نتیجه دلایل سقوط نظام بشار اسد را میتوان در سه عامل داخلی، منطقهای و بین المللی مورد توجه قرار داد.
از بعد داخلی، نظام بشار اسد با چالشهای مهمی مواجه بود که منجر به بحران شد و در پایان سقوط کرد، که سرمنشا آن در جریان قیام سوریه که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، کلید خورد.
عوامل اولیه قیام
جنبش اعتراضی علیه نظام اسد توسط روندهای منطقهای در بهار عربی، جایی که شهروندان خواستار اصلاحات دموکراتیک و پایان دادن به حکمرانی اقتدارگرایانه بودند، تسریع شد. نارضایتی در میان مردم ناشی از نارضایتیهای طولانی مدت، از جمله فساد، و نقض حقوق بشر توسط حکومت بود. این اعتراضات به سرعت به جنبش بزرگتری تبدیل شد که قدرت اسد را با چالش جدی مواجه کرد.
الف) سرکوب و واکنش:
در پاسخ به اعتراضات، حکومت اسد از سرکوب مخالفان استفاده کرد که فقط وضعیت را دو قطبی کرد. این شامل استقرار ارتش علیه معترضان و نقض قابل توجه حقوق بشر بود که بسیاری را بر آن داشت تا نطام را غیرقانونی بدانند. پاسخ خشونت آمیز به تظاهرات مسالمت آمیز، قیام را به یک مبارزه خشونت آمیز تبدیل کرد و منجر به درگیری داخلی طولانی شد که بازیگران داخلی و بین المللی مختلف را به مبارزه کشاند.
ب) اختلافات داخلی و فرقه گرایی:
اختلافات فرقهای نقش مهمی در درگیری ایفا کردند. حزب حاکم اسد، حزب بعث، عمدتاً علوی بود، یک فرقه اقلیت در سوریه. با افزایش اعتراضها، خطوط فرقهای عمیقتر شد و جمعیت اکثریت سنی را که عمدتاً از اپوزیسیون حمایت میکردند، بیگانه کرد. این وضعیت خشونت بیشتری را برانگیخت و بازیگران فرقهای خارجی را وادار کرد تا درگیر شوند و در نهایت حل و فصل قیام را پیچیدهتر کرد و اکنون در عرض ۱۲ روز، نظام قبلی سقوط و سوریه دست معارضین افتاد.
نقش ارتش:
ارتش سوریه یکی از ستونهای مهم رژیم اسد بود. اما به دلایلی که عرض شد دیگر جناح وفادار به اسد نبود و گویا اسد هم متوجه شده بود که دیگر حمایت ارتش را ندارد و همین امر نیز یکی از عوامل اصلی تسریع سقوط نظام پیشین شد؛ بنابراین شاید همه این عوامل دخیل نباشند، اما فاکتورهای مهمی هستند.
*گروههای مخالف نظام بشار اسد به سرعت در سوریه پیشرفت کردند و توانستند به سرعت دمشق را تصرف کنند. دلایل پیشرفت سریع این نیروها چه بود؟
قبل از پاسخ به این سوال به بعد منطقهای فروپاشی دولت بشار اسد اشاره کنم. برکسی پوشیده نیست که طوفان الاقصی و حملات گسترده اسرائیل به غزه و لبنان کارآیی عملیاتی محور مقاومت در سوریه را کاهش داد. ازسوی دیگر، روسیه بعنوان قدرت بین المللی و حامی نظام اسد، به دلیل جنگ با اوکراین، چندان رغبتی به دخالت در امور سوریه را نداشت. بخصوص وقتی بشار اسد به نقل از سران روسی دیگر تمایل به ماندن نداشت و طبق گفته نماینده روسیه در سازمان ملل متحد، اسد و خانواده اش پناهنده روسیه شدند.
همچنین تغییر جهت گیری استراتژیک ترکیه، همراه با دخالت مستقیم نظامی و حمایت آن از نیروهای مخالف، فشار قابل توجهی بر رژیم اسد ایجاد کرد. حمایت ترکیه از گروههای شورشی به دلیل هماهنگی این گروهها با منافع ترکیه و افزایش قابلیتهای عملیاتی آنها، به یک عامل محوری تبدیل شد.
این نیروها که سریع پیشرفت میکردند وابسته به سه کشور ترکیه، اسرائیل و آمریکا بودند. برفرض مثال ترکیه نزدیک به دوازده سال آواره گان سوریه را چه از لحاظ آموزشی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی تربیت کرده بود.
برای همه کشورهای منطقه سوریه از بعد نئو کریدورها مهم بود، برای اعراب بخاطر صلح ابراهیم و انتقال نفت و گاز اعراب از طریق خطوط لوله به ترمینال انرژی اسرائیل در مدیترانه و برای ترکیه و روسیه بخاطر توافقات زیادی که بر سر اتصال روسها از دریای سیاه و قفقاز جنوبی به مدیترانه از طریق ترکیه وجود داشت. نهایتا نیز پایان اسد رقم خورد الف) تکلیف کریدورها تا حدی مشخص شد ب) بازیگران منطقهای و بین المللی نخواستند با روی کار آمدن ترامپ دوباره بحران را با یک استراتژی جدید پیش ببرند.
اما در عین حال نیز نشانههای امیدوار کنندهای برای سوریها بروز پیدا کرده است که کشور بعد از اسد وارد دورهای دیگر از جنگ داخلی نشود، اول بازنگری رهبر تحریر الشام جولانی در ایدئولوژی خود و دوم در اقدامی «معنادار» توافق شده است که نخست وزیر نظام سابق همچنان به کار خود ادامه دهد تا خلا قدرت ایجاد نشود و انتقال آن و شکلگیری نطام جدید به آسانی رخ دهد.
فعلا پیروزی مخالفان در سوریه، ترکیه را در صدر بازیگران بازیساز در این کشور نشانده است و همین هم وزنه ژئوپلیتیک ترکیه را سنگینتر میکند!
در کل، تحولات داخلی سوریه امتداد منطقهای قابل توجهی میتواند داشته باشد و باید دید که تغییر در سوریه چه تاثیری میتواند بر سیاست داخلی و خارجی کشورها در منطقه بگذارد. بعید نیست که در سپهر سیاست عراق نیز تحولاتی له یا علیه نفوذ بازیگران خارجی تاثیرگذار رخ دهد.
از طرفی طبق گفته مسکو، بشار اسد با معترضین و گروههای پیروز سازش کرد و دولت را واگذار کرده است که از منافع و پایگاههای روسیه محافظت شود.
از طرفی لاوروف در نشست دوحه شرکت نکرد و به محض سقوط اسد، پرچم حکومت پیشین از روی سفارت سوریه در مسکو برداشته شد.
روسها به عنوان اسب تراوای ترکیه و اسرائیل و چین منافع خود را در سوریه حفظ خواهند کرد، اما معامله بزرگتر با ترامپ بر سر ناتو و اوکراین خواهند کرد.
برای روسیه در سوریه، طرطوس، لاذقیه و دمشق مهم هستند؛ بخاطر اتصال به مجمع کشورهای مدیترانه و کریدورهای مدیترانه. از سویی همکاری ترکیه و سوریه در نقطه آغازین کریدورها در آسیای مرکزی، غرب خاورمیانه و قفقاز بیشتر خواهد شد.
یک روزنامه نگار روس نوشته بود «در نظم جدید سوریه جایی برای پایگاههای روسیه در طرطوس و حمیمیم وجود ندارد. وضعیت ما در حال حاضر با خروج ایالات متحده از افغانستان قابل مقایسه است. ما برخلاف آمریکا تلاش نکردیم در سوریه دنیای جدیدی بسازیم، ارزشهای غربی را اعمال کنیم، دموکراسی را اعمال کنیم، رئیسجمهور و دولت خودمان را تعیین نکردیم، شاید همه چیز بیهوده بود. دشمنان ما خوشحال هستند. وجهه روسیه ضربه بزرگی خورده است. تنها چیزی که میتواند تصویر ما را نجات دهد عملیات ویژه نظامی در اوکراین است و این اکنون مهمترین چیز است.».
تمام هدف روسها از جنگ قره باغ تا حضور در سوریه اتصال به کریدورهای مدیترانه از طریق ترکیه است و در رقابت هاب انرژی بین آنکارا و تل اویو در میدان آنکارست؛ بنابراین روسیه به راحتی منطقه انحصاری اقتصادی مدیترانه در دمشق را رها نخواهد کرد
*آیا روسها میتوانند پایگاههای خود را حفظ کنند؟
این سوالی است که بستگی بسیاری به دینامیسم تحولات آینده سوریه دارد نکته این است که هر چقدر بی ثباتی مدت زمان بیشتری طول بکشد احتمال کمتری هست که روسها بتوانند به این پایگاهها بازگردند این در حالی است که روسها توانایی زیادی برای مداخله موثر در یک نبرد داخلی احتمالی در سوریه را ندارند.
به هر صورت از دست دادن این پایگاهها برای استراتژی دریایی روسیه در زمانی که ناتو عملا به شمال اروپا گسترش پیدا کرده است تاثیرات منفی بسیار مهمی خواهد داشت و عدم توانایی برای بازگشت به این پایگاهها منجر به ناکارآمدی پایگاه دریایی روسها در دریای سیاه و وابستگی آن به پایگاههای جایگزین در شمال آفریقا خواهد شد.
*برخی معتقدند که ظهور گروههای سنی به منافع آمریکا در سوریه آسیب میزند و رجب طیب اردوغان از آن به عنوان اهرمی در برابر آمریکا برای کاهش حمایت کردهای سوریه استفاده خواهد کرد. نظر شما چیست؟
در سیاست خارجی ترکیه فاکتورهایی مانند، اسلام، هویت و ساخت هویت اجتماعی، ترمینال و هاب انرژی، قدرت نرم و اداره دیپلماسی عمومی، وطن آبی، کریدور، سنتزی از اسلام و هویت ترکی، ایجاد کمربند امنیتی در محیط پیرامونی ترکیه مشاهده میشود.
اقتصاد مناطق تحت کنترل مخالفان به نوعی تابع اقتصاد ترکیه شده و لیر این کشور در آنها حاکم است و دستمزدها هم غالبا از طرف دولت ترکیه تامین میشود.
هر چند در این مناطق هم با توجه به افت مستمر ارزش لیر ترکیه وضعیت اقتصادی چندان خوب نیست، اما بسیار بهتر از دمشق و دیگر مناطق تحت کنترل دولت سوریه است. به عنوان مثال، میانگین دستمزد ماهانه کارگران و کارکنان در مناطق تحت کنترل مخالفان حدودا به ۱۰۰ دلار میرسد؛ یعنی رقمی ۵ برابر حقوق یک افسر ارتش دولت سوریه. اما حقوق برخی نیروها، مدیران ادارات و نهادها در شمال سوریه (بخش تحت کنترل مخالفان) به ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار هم میرسد.
در کنار آن هم ترکیه و شرکتهایش در سالهای گذشته سرمایهگذاریهای قابل توجهی در زیرساختهای شمال سوریه به ویژه مناطق تحت کنترل «ارتش ملی سوریه» (ارتش آزاد سابق) داشته است؛ از جمله در بخش برق و در حالی که این مناطق برق دارند، اما مناطق تحت کنترل نظام سوریه اساسا در تاریکی بود و برقی نداشتند. در برخی شهرها مثل حلب قبل از سقوط، فقط در شبانهروز دو ساعت برق داشتند و هم اکنون ترکیه درصدد تامین برق این شهر راهبردی است. کما این که خود دمشق ۳ ساعت در روز برق دارد.
در اصل این که اقتصاد در کنار عوامل دیگری در امتداد بحران سوریه، نقش کلیدی در پیشروهای اخیر مخالفان داشته است و اگر آنها نیز ماهی ۱۰ تا ۲۰ دلار میگرفتند که قوت روزانه خود و خانوادههایشان را تامین نکند، بعید بود که این گونه بجنگند و پیش بروند و اگر هم پیش میرفتند بعدا در جایی آنها نیز وا میدادند.
نتیجه این که نقش اقتصاد چنان اساسی است که در پروندههای کلان امنیتی و نظامی، چون بحران سوریه در بزنگاه، عامل تعیین کنندهای است.
البته اقتصاد بدون پشتوانه قدرت نظامی نیز به ویژه در خاورمیانه به تنهایی تامین کننده امنیت نیست.
اردوغان نیز اعلام کرد: انشاءالله به زودی به دمشق خواهیم رفت و برادرانمان در آنجا را با محبت در آغوش خواهیم گرفت. آن روز نیز نزدیک است. انشاءالله بر سر مزار صلاحالدین ایوبی فاتحه خواهیم خواند و در مسجد اموی نماز خواهیم خواند. در کنار آرامگاه بلال حبشی، ابن عربی، مجموعه سلیمانیه و ایستگاه راهآهن حجاز، برای برادرانمان آزادانه دعا خواهیم کرد.
نکتهای که میتواند نکته کلیدی برای درک ما از تحول در مفاهیم امنیتی سوریه و میدان بازی جدید باشد این است که از نظر اعراب نفوذ نیروهای حامی ترکیه به جنوب دمشق و استانهای درعا و سویدا و هم مرز شدن با اردن هاشمی یک خط قرمز محسوب میشود. از نظر اسراییل عبور این نیروها از خطوط تماس ۱۹۷۴ در جنوب و غرب دمشق و همچنین حضور این نیروها در مناطق علوی نشین و نیز سواحل سوریه یک خط قرمز محسوب میشود و از نظر ترکها حضور کردها در غرب رود فرات یک خط قرمز محسوب میشود.
در حالی که همه بر یک پارچگی سوریه تاکید میکنند، اما آینده سوریه بدون درگیریهای فرقهای بعید است به زودی به ثبات برسد.
*سقوط نظام بشار اسد چه تأثیری بر ایران و «محور مقاومت» خواهد داشت؟
علیرغم سیاستهای پرو اکتیو دکتر عراقچی، و دکتر لاریجانی، عجالتا تا مدتی نفوذ ایران کاهش پیدا میکند تا بعدا بتواند ارتباط بگیرد و رابطه اش را با دولت آینده برقرار کند. باید ببینیم در آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد، اما ایران در این آشفته بازار، سیاست منطقی را در پیش گرفت و از قرائن مشخص بود که پیشاپیش از تحولات خبر داشت.
گروههای مختلفی از جمله هیئت تحریر الشام (HTS) و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) به سرعت در حال بهرهبرداری از خلأ قدرت هستند، اما هیچکس نمیداند که آینده سوریه به چه سمتی خواهد رفت و آیا این گروهها میتوانند به ثبات کشور کمک کنند یا خیر.
در سوریه، پس از بیش از یک دهه درگیری که شکافهای فرقهای را تشدید میکند، دستیابی به انسجام اجتماعی چالشی دلهره آور است. بافت قومی و مذهبی متنوع سوریه، از جمله سنیها، علویها، مسیحیان و کردها، نیازمند هدایت دقیق هر دولت جدیدی است که هدف آن تقویت وحدت است. جامعه همچنان از جنایات مرتکب شده در طول جنگ داخلی به شدت آسیب دیده است و بازسازی اعتماد مستلزم اذعان واقعی نارضایتیهای گذشته و تعهد به آشتی است.
سقوط نظام اسد صف بندیهای ژئوپلیتیکی در منطقه را تغییر داده است. هم ایران و هم روسیه، متحدان کلیدی اسد، احتمالاً کاهش نفوذ در سوریه را تجربه خواهند کرد که بر تلاشهای راهبردی گستردهتر آنها در خاورمیانه تأثیر میگذارد
نقش ترکیه ممکن است گسترش یابد. زیرا این کشور به دنبال ایمن سازی مرزهای خود از گروههای کرد و حمایت از دولت جدید همسو با منافع خود است. این پویاییها هم فرصتی برای توافقهای بازتعریفشده و هم پتانسیلی برای تشدید درگیریها ایجاد میکند، زیرا بازیگران منطقهای نقشهای تازه تغییر یافته خود را در زمینه سوریه دنبال میکنند.
الف) موقعیت استراتژیک ایران
موقعیت استراتژیک ایران پس از سقوط اسد به شدت به خطر افتاده است. از دست دادن سوریه به عنوان متحد مستقیم، جنبه بنیادی «هلال شیعی» ایران را از بین میبرد که هدف آن اتصال نفوذ ایران از مرزهای لبنان از طریق سوریه به عراق بود. ایران سرمایه گذاری هنگفتی را برای حمایت از اسد انجام داد و فقدان ناگهانی یک دولت حامی در سوریه، ایران را مجبور میکند تا در استراتژی خود در مورد اتحادهای منطقهای خود، به ویژه در ارائه کمکهای نظامی و منابع به حزب الله تجدید نظر کند.
ب) پیامدهای نظامی
پیامدهای نظامی شامل کاهش قابل توجه توانایی ایران برای تامین تسلیحات به حزب الله است. با کنار رفتن اسد، حزب الله با چالشهای لجستیکی برای تسلیح مجدد و حفظ آمادگی نظامی خود، که بر جریان آزاد تسلیحات از طریق سوریه متکی بود، مواجه است.
ج) پیامدهای ژئوپلیتیکی
پیامدهای ژئوپلیتیکی فراتر از ایران و سوریه است. سقوط اسد به عنوان یک پیروزی برای منافع ایالات متحده و متحدانش، به ویژه اسرائیل، که حذف یک دشمن مهم را مفید میداند، تلقی میشود.
پویایی منطقه ممکن است تغییر کند و ترکیه و سایر کشورها به طور بالقوه نفوذ خود را در خلاء قدرت به جا مانده از سقوط اسد افزایش دهند، که نگرانیها را در مورد چندپارگی داخلی سوریه در میان جناحهای رقیب افزایش میدهد. علاوه بر این، شبح بیثباتی میتواند احیای مجدد گروههای افراطی را تسهیل کند.
نمونه ای از دمکراسی آمریکایی در زندان ابو غریب
نگارش از محمد عبدالعظیم؛ کارشناس مسائل خاورمیانه و جهان عرب
تاریخ انتشار ۱۰/۱۲/۲۰۲۴ - ۱۲:۰۴ +۱ گرینویچ
مطالب بیان شده در مقاله های بخش دیدگاهها، تنها نظر شخصی نگارنده مطلب است
«هیأت تحریر الشام» آرام و بدون درگیری وارد دمشق شد و رهبر آن، ابومحمد جولانی، بلافاصله به مسجد بزرگ امویان در دمشق رفت. به این ترتیب سوریه از روز یکشنبه ۸ دسامبر ۲۰۲۴ میلادی به آزمایشگاهی برای همه سناریوها تبدیل شد.
روزی که دمشق به کنترل «گروه تحریرشام» در آمد را باید روزی دانست که تاریخ پایتختهای عربی رقم خواهد خورد؛ چراکه در این روز فعالیت یکی از مهمترین کارخانههای سرکوب جهان متوقف شد (و به احتمال زیاد با کارخانه جدیدی از نوع آمریکایی جایگزین خواهد شد!)
اما چنین دستاوردی حاصل شورش، نافرمانی مدنی یا مخالفتها با رژیم بشار اسد نبود؛ بلکه عمدتا پیامد سه جنگ بود: جنگهای اوکراین، غزه و جنوب لبنان.
نمونه ای از دمکراسی آمریکایی در زندان ابو غریب
فرار بشار اسد، نهتنها یادآور فرار زینالعابدین بنعلی، رئیس جمهور پیشین تونس و شادمانیها در خیابانهای تونس بود، بلکه بار دیگر سرانجام توسل قدرتها به ابزارهای سرکوب را گوشزد میکرد.
اکنون چشم همه پایتختهای غربی به جولانی است و آنچه که میتواند انجام دهد؛ از انتخابهایش برای ارتش سوریه گرفته تا نقش جامعه مدنی سوریه. زیرا اکنون همه چیز باید از نو ساخته شود.
در میان جوامع عربی نیز پرتوهای امید (امید؟!) اینجا و آنجا ظاهر میشود و این رویا زمزمه میشود که باید کارخانههای سرکوب را با کارخانههایی برای تولید فرهنگهای دموکراتیک (از نوع آمریکایی؟) جایگزین کرد.
اما باید از انقلاب ۲۰۱۱ تونس و سرنگونی بن علی درس گرفت و به یاد آورد که آن بهار، زمستان سختی را پنهان کرده بود.
اکنون شاید مردم سوریه بتوانند به پیش روند و به این سوال مهم پاسخ دهند که چگونه میتوان «بدون رویارویی» به عمر یک کارخانه سرکوب پایان داد؟
کاری بسیار سخت بویژه در سوریه؛ زیرا در این کشور ریشۀ فرهنگ سرکوب به سال ۶۸۰ برمیگردد؛ یعنی سالی که یزید اول (خلیفه اموی در دمشق) دستور کشتن حسین بن علی، نوه محمد را در کربلای عراق صادر کرد.
در ادامه شمه خیلی کوتاهی از ماهیت فرهنگ دموکراتیک (از نوع آمریکایی؟) را درج می کنم.
یورونیوز: لیتوانی ۱۶ سال پس از انتشار گزارش «واشنگتنپست» درباره زندان مخفی آمریکا در این کشور، درهای این مرکز نگهداری زندانیان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، در حومه ویلنیوس را گشود.
لیتوانی ۱۶ سال پس از انتشار گزارش «واشنگتنپست» درباره زندان مخفی آمریکا در این کشور، درهای این مرکز نگهداری زندانیان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، در حومه ویلنیوس را گشود.
دویچه وله فارسی: رد مصوبه کانگرس ایالات متحده امریکا دایر برممنوع قرار دادن شکنجه متهمان به تروریسم با آب ، توسط جورج دبلیو بوش رئیس جمهور این کشور ، توانست امکان استفاده از این شیوه را توسط سازمان استخبارات مرکزی ایالات متحده امریکا یا سیا باز بگذارد.. این نشان می دهد که مسائل مربوط به حقوق بشر درایالات متحده امریکا هنوزهم پاسخ قطعی نیافته اند.
در ایالات متحدۀ امریکا در یازدهم سپتمبر 2001، نتنها تقریباً سه هزار نفر جان خود را از دست دادند، بلکه نفوذ و اعتبار اخلاقی کسانیکه خود را رهبران جهان آزاد قلمداد میکنند، نیز در زیر آوار ساختمان های مرکز تجارت جهانی دفن گردید.ایالات متحدۀ امریکا در واکنش به این حملۀ تروریستی ؛ بر عراق حمله برد، با آنکه در آنزمان نه تروریستی در آن کشور بود و نه کدام سلاح کشتار جمعی. همینکه سربازان امریکایی به خاک عراق پا نهادند، با بی بند و باری به ایجاد وحشت پرداخته و با شکنجه نمودن های افراطی در زندان ابوغریب، بیشتر از پیش باعث بدنامی امریکا گردیدند. پس از آن ایالات متحدۀ امریکا، برخلاف میثاق ژنیو در رابطه با اسیران جنگی، افراد مظنون به ترور را، بدون هیچگونه اقامۀ دعوی و بدون اینکه آنها کدام وکیل مدافعی داشته باشند، به زندان خلیج گوانتاناموی کیوبا انداخت. بالاخره ادارۀ استخبارات ایالات متحده اقرار کرد که بین سالهای 2002 و 2003 سران احتمالی القاعده را با یک شیوۀ خاص بازجویی وادار به حرف زدن نموده است. با این شیوۀ شکنجه با آب، موسوم به Waterboarding ؛ متهم احساس میکند که در آب غرق میشود و به این ترتیب با وحشت مرگ روبرو میگردد. همه تصاویر ویدیویی اینگونه شکنجه را سی آی ای از ترس یک رسوایی دیگر، قبلاً از بین برده است.
کمیته اطلاعات سنای آمریکا گزارشی را در مورد اقدامات سازمان سیا برای شکنجه افراد متهم به فعالیت های تروریستی منتشر کرد.
کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا در گزارش موسوم به شکنجه، سیا (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) را به دروغگویی به کنگره و کاخ سفید متهم کرد. این گزارش جزئیات عملیات سی آی ای علیه القاعده پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را علنی کرده است.
رئیس جمهور آمریکا در واکنش به صدور گزارش کمیته اطلاعاتی سنا درباره اقدامات سیا در شکنجه متهمان، از سازمان جاسوسی کشورش انتقاد کرد. اوباما شیوه های شکنجه سیا را خلاف قوانین موجود در آمریکا دانسته است.
زندانهای سیا در لهستان - ماتئوس پیسکورسکی
بر اساس گزارش شورای حقوق بشر
سازمان ملل متحد، سیا علاوه بر گوانتانامو و دیگر زندانهای مخوف در افغانستان و
عراق دارای زندانهای مخفی در 66 کشور دیگر در سراسر جهان است که از آن جمله میتوان
به مصر، الجزایر، اردن، لیبی، تونس، هند، پاکستان، ازبکستان، لهستان، رومانی،
تایلند و لیتوانی اشاره کرد. در بسیاری از زندانهای مخفی آمریکا زندانیان به مدت
طولانی مورد شکنجههای جسمی و روحی قرار میگیرند تا به موضوعاتی که مدنظر مقامات
آمریکایی است، اعتراف کنند.
این وضعیت فقط خاص کشورهای
آفریقایی و جهان سوم نیست. در ژوئن سال 2007 میلادی، "دیک مارتی"
دادستان سابق سوئیس و گزارشگر ویژه شورای اروپا در گزارشی به این شورا عنوان کرد
مدارک و اسناد کافی در دست دارد که حاکی از وجود بازداشتگاههای مخفی تحت نظارت
سیا در اروپا از سال 2003 تا 2005 میلادی در برخی کشورهای اروپایی مانند لهستان و
رومانی است.
در لهستان هشت زندانی که
آمریکاییها آنها را "زندانیان با ارزش بالا" میخوانند، در یک زندان
مخفی در یکی از روستاهای این کشور مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفتند تا به دست
داشتن در حملات 11 سپتامبر اعتراف کنند. این در حالی است که این شکنجهها مغایر با
قوانین بینالمللی و کنوانسیونهای سازمان ملل متحد علیه شکنجه است.
در حال حاضر زندان گوانتانامو
در کوبا، زندان ابوغریب در عراق و زندان بگرام در افغانستان از مهمترین مکانهایی
هستند که زندانیان متهم به اقدامات تروریستی در آنها مورد شکنجه قرار میگیرند.
بر اساس گزارشهای منتشر شده در این زندانها وحشیانهترین شکنجهها نظیر تجاوز
جنسی، تحمیل هفتهها گرسنگی، سرما و گرمای طاقت فرسا، سلولهای مخوف انفرادی،
صداهای سرسامآور و تزریق مواد مخدر توهمزا رایج است. "دیک مارتی" در
گزارش خود ضمن تشریح رفتار ضد بشری سیا در این زندانها فاش کرده است که حدود 1000
کودک و نوجوان زیر 15 سال در زندانهای سیا در چک، رومانی و لهستان تحت اینگونه
بازجوییها قرار گرفتهاند. در
ویدئو لینک های زیر شما می توانی بطور مختص با ماهیت دمکراسی آمریکائی آشنا شوید:
Every Place America Has Bombed (and why)
Homeless Population Growth in California's Most Populous City
سید مهدی طالبی پژوهشگر حوزه بینالملل
صبح روز گذشته (یکشنبه 18 آذر، 8 دسامبر) با خروج بشار اسد، حاکم سوریه از دمشق پایتخت این کشور و تسلط مخالفان بر آن، نظام سیاسی این کشور از بین رفت. جبهه التحریر بهعنوان عامل نظامی سرنگونی اسد، از نظر جامعه بینالمللی یک گروه تروریستی است؛ همانگونه که طالبان در زمان دستیابی به قدرت در افغانستان بود و است. به نظر میرسد وضعیتی شبیه سقوط کابل در 24 مرداد 1400 (15 اوت 2021) رخ داده است؛ حرکت سریع مخالفان دولت مرکزی به سمت شهرهای مهم و سپس پایتخت و درنهایت خروج رأس نظام سیاسی از کشور و تحویل قدرت طی معاملهای پنهان و نانوشته. آنچه در تابستان 1400 کابل رخ داد، در پاییز 1403 با شابلون در دمشق کشیده شد. درباره وقایع سوریه نکاتی وجود دارد که در ادامه به آنها پرداخته شده است.
با تصرف دمشق توسط تروریستها، شاید نظام سوریه سقوط کند اما با نظامی دیگر جایگزین نخواهد شد. به اعتقاد کارشناسان، سوریه به وضعیت لیبی دچار شده و هر منطقه تحت کنترل یک گروه، قبیله یا قوم قرار خواهد گرفت.
1- معامله سران سوریه
عقبنشینیهای پیدرپی ارتش، برجای گذاشتن ادوات و صرفا تخلیه نیروی انسانی و رسمیت بخشی به نخستوزیر دولت اسد از سوی تروریستها نشانههایی از هماهنگی و معاملات پشتپرده سنگین هستند. اگر آنگونه که ادعا میشود، اسد و نظام سوریه غافلگیر شدند، چرا پس از هوشیاری مقاومت نکردند؟
-2 چرا اسد مقاومت نکرد؟ او چقدر تهدید ترور و حمله نظامی را جدی گرفت؟
سوال مهمی وجود دارد؛ چرا نظام سوریه و شخص اسد در این نوبت برخلاف گذشته مقاومت نکردند؟ به نظر میرسد یکی از دلایلی که اسد جانش را برداشت و رفت، علاوه بر معاملات، هراس او از مرگ و همچنین قطعی بودن فروپاشی نظامش بوده است. اسد میدانست هم کشته میشود و هم کشورش مورد حمله همهجانبه قرار خواهد گرفت. گفته میشود رژیم صهیونیستی در قالب یک طرح بزرگ غربی، اسد را به ترور تهدید کرده بود. اسد در شرایط کنونی منطقه این تهدید را احتمالا بسیار زیاد جدی گرفت. دلیل آن نیز اقدامات رعبآور رژیم بود. سردار محمدرضا زاهدی، فرمانده سپاه لبنان در 13 فروردین 1403 در حمله به بخش کنسولی سفارت ایران در دمشق به شهادت رسید. در پی آن ایران عملیات وعده صادق-1 را اجرا کرد اما بار دیگر سردار عباس نیلفروشان، فرمانده بعدی این سپاه نیز 6 مهر 1403 در بمباران بیروت ترور شد. ترور تمام فرماندهان یگان رضوان در جلسه این یگان و همچنین سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزبالله نیز برگ دیگری از اقدامات رعبانگیز بودند. درنتیجه ترور دبیرکل مقاومت لبنان و فرمانده سپاه لبنان، نیروهای مسلح ایران عملیات وعده صادق-2 را در انتقام از خون این دو فرمانده و همچنین اسماعیل هنیه رئیس دفتر سیاسی حماس در روز 10 مهر (1 اکتبر) اجرایی کردند. با این وجود روز 12 مهر (3 اکتبر) سیدهاشم صفیالدین به همراه جمعی از فرماندهان عالیرتبه حزبالله ترور شدند. گفته میشود در وقایع آن روز تلاش شد فرماندهان ایرانی نیز ترور شوند. این وقایع برای اسد روشن ساخت اگر تصمیمی برای ترور وی گرفته شود، اجرایی شده و حمله نظامی بزرگی نیز در پی آن رخ خواهد داد. محاسبات اسد بر این مبنا بوده که علاوهبر کشته شدن وی، نظام بر اثر فشار مخالفان و حمله خارجی ساقط شده و جنگ به بهانهای برای تخریب بیش از پیش کشورش تبدیل خواهد شد. میتوان این محاسبات را رد کرد، اما او و همفکرانش احتمالا بر این مبنا تصمیم گرفتهاند.
اسپوتنیک فارسی: رئیس جمهور روسیه، تصمیم اعطای پناهندگی به اسد و خانواده اش را اتخاذ کرده است. دمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین اعلام کرد که تصمیم اعطای پناهندگی به اسد و خانواده اش از سوی پوتین اتخاذ شده است. العبده، نماینده مخالفان مسلح سوریه در گفتگو با رسانه های روسیه گفت: مخالفان سوریه به روابط خوب با روسیه نیاز دارند، روسیه یک "بازیگر مهم" است. آنها در مورد ایران نیز چنین چیزی را گفته اند!
سایت یورونیوز فارسی:
وزیر دفتر بریتانیا: شاید در وضعیت هیات التحریرالشام به عنوان یک سازمان ممنوعه «تجدیدنظر» کنیم!
یک مقام ایرانی: در تماس مستقیم با گروههایی هستیم که اکنون رهبری سوریه را در اختیار دارند!
سایت ایران: وزارت خارجه روسیه هم اعلام کرد بشار اسد پس از مذاکره با برخی از شرکتکنندگان در درگیری سوریه، از قدرت کنارهگیری کرده و سوریه را ترک کرده است.
روز یکشنبه ۸ دسامبر، یک منبع در کرملین به نووستی گفت که اسد و اعضای خانوادهاش به مسکو رسیدهاند و روسیه به دلایل بشردوستانه به آنها پناهندگی داده است.
این منبع همچنین خاطرنشان کرد که مقامات روسیه با نمایندگان مخالفان مسلح سوری که رهبران آنها امنیت پایگاههای نظامی و نهادهای دیپلماتیک روسیه در سوریه را تضمین کردهاند، در تماس بودند.