آنارکو سوسیالیسم، لیبرتارین سوسیالیسم است و مارکسیسم یک بت پرستی سیاسی است!

آنارکو سوسیالیسم، لیبرتارین سوسیالیسم است و مارکسیسم یک بت پرستی سیاسی است!

توماس جفرسن سومین رئیس جمهور آمریکا: اگر دولتها از مردم بترسند دمکراسی است و اگر مردم از دولتها بترسند دیکتاتوری است.
آنارکو سوسیالیسم، لیبرتارین سوسیالیسم است و مارکسیسم یک بت پرستی سیاسی است!

آنارکو سوسیالیسم، لیبرتارین سوسیالیسم است و مارکسیسم یک بت پرستی سیاسی است!

توماس جفرسن سومین رئیس جمهور آمریکا: اگر دولتها از مردم بترسند دمکراسی است و اگر مردم از دولتها بترسند دیکتاتوری است.

آلبرکامو و ژان پل سارتر و معرفی آثار آنان


آلبرکامو و ژان پل سارتر و معرفی آثار آنان

جمعه، 2013/11/08 Deutsche welle

 

فرانسه صدمین سالگرد تولد نویسنده‌ای را جشن می‌گیرد که در ۴۴ سالگی جایزه نوبل ادبیات را برنده شد و در ۴۷ سالگی درگذشت. آلبر کامو امروز به عنوان یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم شناخته می‌شود.

 

آلبر کامو دور از خاک فرانسه و در خانواده‌ای فقیر و محروم به دنیا آمد. این که او امروز یکی از چهره‌های تابناک ادبیات فرانسه شمرده می‌شود، به معجزه شبیه است.

‌آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در روستایی در نزدیکی شهر امروزین عنابه در شمال شرقی الجزایر، به دنیا آمد. نسب پدرش به جنوب فرانسه می‌رسید. او با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴) به جبهه اعزام شد و همان اول کار جان خود را از دست داد و در فرانسه به خاک سپرده شد. کامو ۱۴ ساله بود که اولین بار بر سر گور پدر ایستاد.

مادر کامو اسپانیایی بود و از جزیره مینورکا به الجزایر کوچ کرده بود؛ زنی کم‌حرف و بی‌سواد که به گفته کامو، "تنها ۴۵۰ کلمه بلد بود، اگر که اصلا حرف می‌زد". پس از مرگ همسر، سایه فقر سنگین‌تر شد. زن بی‌نوا دو فرزند خود، آلبر و برادر بزرگترش را برداشت و با خود به الجزیره برد و نزد مادربزرگ بیمار آنها در محله‌ای فقیرنشین مأوا گرفت.

کامو طبعی پرجنب و جوش داشت و می‌کوشید جای کمبودهای زندگی را با تفریح و ورزش پر کند. هر روز در آفتاب داغ دنبال توپ فوتبال می‌دوید. آب و هوای کویری، گرمای تابستان، هرم آفتاب، خاک داغ بیابان، بوی بدن‌های سوخته و عرق‌آلود در جسم و جان او ته‌نشین شد و بعدها به تمام کارهای ادبی او نشت کرد.

گوشه‌ی خلوت کتابخانه‌ی الجزیره برای کامو بیشتر استراحتگاهی دنج و آرام بود که گهگاه در گریز از محله‌ی شلوغ و کثیف به آن پناه می‌برد. در دبیرستان آموزگاری دلسوز و فرهیخته داشت که استعداد او را شناخت و چشم او را به دنیای ادبیات باز کرد.

کامو در سال ۱۹۳۱ در دانشگاه الجزیره شروع به تحصیل فلسفه کرد و با جدیت به مطالعه ادبیات به ویژه آثار نمایشی پرداخت. همزمان در همکاری با گروه‌های تئاتر دانشجویی، شروع به نوشتن نمایشنامه کرد و کارهای خود را به روی صحنه برد. در دانشگاه چند ترمی بیشتر درس نخوانده بود، که به خاطر ابتلا به بیماری سل از ادامه تحصیل باز ماند. امید به شغل معلمی برای کمک به معاش خانواده، بر باد رفت.

رؤیای رهایی

در دورانی که بیشتر روشنفکران، سوسیالیسم را تنها راه نجات بشریت می‌دانستند، آلبرکامو در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست که از رهنمودهای "کمینترن" پیروی می‌کرد. اما او به زودی ماهیت واقعی رژیم استالین را شناخت و به "اتحاد شوروی"، که "دژ پیشرفت و ترقی" خوانده می‌شد، پشت کرد و در حوزه‌های حزبی به انتقاد از استالین زبان باز کرد. "رفقا" او را به گرایش به افکار تروتسکی متهم کردند. کامو به جریان رقیب کمونیست‌ها یعنی "حزب خلق الجزایر" پیوست، که تشکلی بود با برنامه‌ی سوسیالیستی و کامو آن را به توده مردم زحمتکش نزدیک‌تر می‌دید.

دغدغه "عدالت" در نخستین کارهای ادبی کامو خودنمایی می‌کند. آشکارترین نمود بی‌عدالتی را در زندگی رنجبار بومیان عرب الجزایر می‌دید. اکثریتی محروم و ستمدیده که مناسبات استعماری آنها را به "شهروندان درجه دو" بدل کرده بود. کامو در سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۹ در روزنامه سوسیالیستی "الژر رپوبلیکن" (الجزایر جمهوری‌خواه) درباره زندگی پررنج و محنت کشاورزان عرب گزارش‌هایی به چاپ رساند، که سخت مؤثر و تکان‌دهنده‌اند.

در میدان مبارزه

هنگامی که جنگ جهانی دوم در گرفت، آلبر کامو تازه در اوران (یا وهران، در شمال غربی الجزایر) آموزگار شده و با فرانسین فور، معلم ریاضیات، ازدواج کرده بود، اما هدف او ورود به دنیای ادبیات بود. در سال ۱۹۴۲ در سفری به پاریس موفق شد در انتشارات گالیمار کاری به عنوان ویراستار پیدا کند.

در همین دوره کامو به عضویت تشکیلاتی مخفی درآمد که با اشغالگران نازی مبارزه می‌کرد. سازمان "کومبا" (مبارزه) گروهی از چپ‌گرایان مستقل از حزب کمونیست بود که با "نهضت مقاومت" به رهبری ژنرال دوگل همکاری داشت. کامو برای نشریه زیرزمینی گروه مقاله می‌نوشت و از سال ۱۹۴۳ سردبیر نشریه شد.

در اواخر دوران اشغال، کامو که به خاطر همکاری با "نهضت مقاومت" گذرنامه‌ی جعلی داشت، .......


 

 آلبرکامو و ژان پل سارتر و معرفی آثار آنان

جمعه، 2013/11/08 Deutsche welle

 

فرانسه صدمین سالگرد تولد نویسنده‌ای را جشن می‌گیرد که در ۴۴ سالگی جایزه نوبل ادبیات را برنده شد و در ۴۷ سالگی درگذشت. آلبر کامو امروز به عنوان یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم شناخته می‌شود.

 

آلبر کامو دور از خاک فرانسه و در خانواده‌ای فقیر و محروم به دنیا آمد. این که او امروز یکی از چهره‌های تابناک ادبیات فرانسه شمرده می‌شود، به معجزه شبیه است.

‌آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در روستایی در نزدیکی شهر امروزین عنابه در شمال شرقی الجزایر، به دنیا آمد. نسب پدرش به جنوب فرانسه می‌رسید. او با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴) به جبهه اعزام شد و همان اول کار جان خود را از دست داد و در فرانسه به خاک سپرده شد. کامو ۱۴ ساله بود که اولین بار بر سر گور پدر ایستاد.

مادر کامو اسپانیایی بود و از جزیره مینورکا به الجزایر کوچ کرده بود؛ زنی کم‌حرف و بی‌سواد که به گفته کامو، "تنها ۴۵۰ کلمه بلد بود، اگر که اصلا حرف می‌زد". پس از مرگ همسر، سایه فقر سنگین‌تر شد. زن بی‌نوا دو فرزند خود، آلبر و برادر بزرگترش را برداشت و با خود به الجزیره برد و نزد مادربزرگ بیمار آنها در محله‌ای فقیرنشین مأوا گرفت.

کامو طبعی پرجنب و جوش داشت و می‌کوشید جای کمبودهای زندگی را با تفریح و ورزش پر کند. هر روز در آفتاب داغ دنبال توپ فوتبال می‌دوید. آب و هوای کویری، گرمای تابستان، هرم آفتاب، خاک داغ بیابان، بوی بدن‌های سوخته و عرق‌آلود در جسم و جان او ته‌نشین شد و بعدها به تمام کارهای ادبی او نشت کرد.

گوشه‌ی خلوت کتابخانه‌ی الجزیره برای کامو بیشتر استراحتگاهی دنج و آرام بود که گهگاه در گریز از محله‌ی شلوغ و کثیف به آن پناه می‌برد. در دبیرستان آموزگاری دلسوز و فرهیخته داشت که استعداد او را شناخت و چشم او را به دنیای ادبیات باز کرد.

کامو در سال ۱۹۳۱ در دانشگاه الجزیره شروع به تحصیل فلسفه کرد و با جدیت به مطالعه ادبیات به ویژه آثار نمایشی پرداخت. همزمان در همکاری با گروه‌های تئاتر دانشجویی، شروع به نوشتن نمایشنامه کرد و کارهای خود را به روی صحنه برد. در دانشگاه چند ترمی بیشتر درس نخوانده بود، که به خاطر ابتلا به بیماری سل از ادامه تحصیل باز ماند. امید به شغل معلمی برای کمک به معاش خانواده، بر باد رفت.

 

 

رؤیای رهایی

در دورانی که بیشتر روشنفکران، سوسیالیسم را تنها راه نجات بشریت می‌دانستند، آلبرکامو در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست که از رهنمودهای "کمینترن" پیروی می‌کرد. اما او به زودی ماهیت واقعی رژیم استالین را شناخت و به "اتحاد شوروی"، که "دژ پیشرفت و ترقی" خوانده می‌شد، پشت کرد و در حوزه‌های حزبی به انتقاد از استالین زبان باز کرد. "رفقا" او را به گرایش به افکار تروتسکی متهم کردند. کامو به جریان رقیب کمونیست‌ها یعنی "حزب خلق الجزایر" پیوست، که تشکلی بود با برنامه‌ی سوسیالیستی و کامو آن را به توده مردم زحمتکش نزدیک‌تر می‌دید.

دغدغه "عدالت" در نخستین کارهای ادبی کامو خودنمایی می‌کند. آشکارترین نمود بی‌عدالتی را در زندگی رنجبار بومیان عرب الجزایر می‌دید. اکثریتی محروم و ستمدیده که مناسبات استعماری آنها را به "شهروندان درجه دو" بدل کرده بود. کامو در سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۹ در روزنامه سوسیالیستی "الژر رپوبلیکن" (الجزایر جمهوری‌خواه) درباره زندگی پررنج و محنت کشاورزان عرب گزارش‌هایی به چاپ رساند، که سخت مؤثر و تکان‌دهنده‌اند.

در میدان مبارزه

هنگامی که جنگ جهانی دوم در گرفت، آلبر کامو تازه در اوران (یا وهران، در شمال غربی الجزایر) آموزگار شده و با فرانسین فور، معلم ریاضیات، ازدواج کرده بود، اما هدف او ورود به دنیای ادبیات بود. در سال ۱۹۴۲ در سفری به پاریس موفق شد در انتشارات گالیمار کاری به عنوان ویراستار پیدا کند.

در همین دوره کامو به عضویت تشکیلاتی مخفی درآمد که با اشغالگران نازی مبارزه می‌کرد. سازمان "کومبا" (مبارزه) گروهی از چپ‌گرایان مستقل از حزب کمونیست بود که با "نهضت مقاومت" به رهبری ژنرال دوگل همکاری داشت. کامو برای نشریه زیرزمینی گروه مقاله می‌نوشت و از سال ۱۹۴۳ سردبیر نشریه شد.

در اواخر دوران اشغال، کامو که به خاطر همکاری با "نهضت مقاومت" گذرنامه‌ی جعلی داشت، در سفری پرمخاطره موفق شد نزد همسر خود به اوران برود. در چنین شرایطی بود که نوشتن یکی از بهترین رمان‌های خود را شروع کرد: "طاعون" که رگه‌های زندگینامه‌ای آن آشکار است و پس از جنگ در سال ۱۹۴۷ منتشر شد.

 

پیوند با اگزیستانسیالیسم

آلبر کامو در سال ۱۹۴۲ که هنوز به ۳۰ سالگی نرسیده بود، دو اثر مهم منتشر کرد که می‌توان آنها را دو پایه‌ی استوار برای نوشته‌های فلسفی و آثار روایی او دانست: رسالۀ "افسانه سیزیف" و رمان "بیگانه". این دو اثر در دو قالب ادبی متفاوت از درون پیوند ارگانیک دارند: بنمایه‌ی مشترک آنها بیهودگی مطلق هستی و سکوت چاره‌ناپذیر آن است.

آلبر کامو با این دو اثر به شکل طبیعی در کنار اگزیستانسیالیسم قرار گرفت، جنبش فلسفی غالب زمان که بر خلاقیت هنری و ادبی سایه انداخته بود. هنگامی که داستان "بیگانه" در پاریس اشغال‌شده انتشار یافت، ژان پل سارتر، که نامدارترین سخنگوی اگزیستانسیالیسم بود، بی‌درنگ در مقاله‌ای به ستایش از کتاب نویسنده‌ی جوان پرداخت. میان کامو و سارتر دوستی گرمی برقرار شد.

گفته شده است که دوستی آنها از آغاز با بگومگو همراه بود. کامو همیشه به سارتر خرده می‌گرفت که به کمونیسم روسی دلبسته است و نمی‌تواند ذهن خود را از قالب‌های ایدئولوژیک رها کند. دوستی آنها به ویژه پس از جنگ و با شکاف میان اردوهای شرق و غرب، به سردی گرایید. سارتر و یار همراهش سیمون دوبووار با دیدگاهی "تعهدآمیز" چه بسا به مصلحت‌های اجتماعی و سیاسی تن می‌دادند، درحالیکه کامو از بنیاد با هر نوع اقتداری مخالف بود.

پوچی سکویی برای طغیان

آلبر کامو در "افسانه سیزیف" دیدگاه فلسفی خود را به بیانی ساده و روشن بازگو کرده است. او می‌گوید که زندگی به خودی خود امری عبث یا "پوچ" (ابزورد) است و هیچ معنایی نمی‌توان برای آن یافت. به نظر کامو بیهودگی با سیر بی‌معنا و مکرر زندگی آمیخته است: مقصود از این آمدن و رفتن هرگز روشن نخواهد شد. کامو این گذران عبث را به یاری سرنوشت دردناک سیزیف (سیسیفوس) در اساطیر یونان توصیف می‌کند: زئوس، خدای بزرگ، خشمگین از نافرمانی‌های سیزیف، او را محکوم کرده بود که تخته سنگی را تا قله‌ی کوهی بالا ببرد، اما تخته سنگ هر بار نزدیک قله پایین می‌غلتید، و سیزیف ناگزیر بود بار دیگر آن را به زحمت بالا ببرد و به قله برساند. تکرار کاری بیهوده و عبث بزرگترین عذابی بود که خدایان شناخته بودند. 

 

رمان کوچک "بیگانه" نیز روایتی زنده از "موقعیت بشری" است: در زندگی بیهوده و عبث، هر اقدامی حتی قتل و جنایت، معنا و مفهوم خود را از دست می‌دهد. از بیهودگی ذاتی این "سیر باطل" نمی‌توان رهایی یافت؛ اما، به گمان کامو، می‌توان آن را نفی کرد و بر آن شورید. تنها با طغیان است که آدم به خودآگاهی و آزادی می‌رسد. روشن است که طغیان درمان نیست، اما انسانی‌ترین واکنش و پاسخ است؛ واکنش و پاسخ انسانی است که نمی‌خواهد بنده‌ی تقدیر باشد. "سرنوشت"، و "طغیان" بر آن، برای رسیدن به "آزادی" سه مقوله‌ی بنیادین در دید فلسفی کامو هستند.

کامو با انتشار کتاب "انسان یاغی" (۱۹۵۱) پدیده‌ی سلطه و اقتدار را در تمام ابعاد فکری و جوانب عملی آن به نقد کشید. از اینجا راه او از جریان اصلی روشنفکری جدا شد. روشنفکران چپ او را به "خیانت" به اصولی "مقدس" مانند مبارزه طبقاتی و انقلاب اجتماعی متهم کردند.

"انسان یاغی" حاصل تأمل و شاید بازنگری در گفتمان "پوچی" است که نزدیک ده سال پیش در رساله "افسانه سیزیف" بیان شده بود. "انسان یاغی" که یوغ سنگین سرنوشت را بر گرده دارد، با "طغیان" از فرمان "پوچ" سرپیچی می‌کند.

کامو اصولی مانند "حرمت و کرامت انسانی" را "ارزش بنیادین" می‌خواند، آن را به گستره‌ی "وجود" منتقل می‌کند و از آن شالوده‌ای می‌سازد برای اخلاق. از این دیدگاه کامو را باید از پیشروان "اته‌ئیسم اخلاق‌گرا" به شمار آورد.

کامو در تعریف "طغیان" بر نکته‌ای تکیه می‌کند که برای شناخت دیدگاه سیاسی او روشنگر است: «انقلاب عبارتست از تبدیل ایده به تجربه تاریخی، درحالیکه طغیان تنها حرکتی است که تجربه فردی انسان را به ایده بدل می‌کند.» به عبارت روشن‌تر: طغیان حرکتی فردی است و چه بسا ‌"معنوی" که انسان را قادر می‌سازد بر سرنوشت خود مسلط شود و آن را با مسئولیت پیش ببرد، درحالیکه انقلاب سرشت "سیستمی" دارد و فرد را به پیروی از احکام و مفاهیم ایدئولوژیک وا می‌دارد. تفکر ایدئولوژیک نافی طغیان است و حد اکثر به انقلاب می‌انجامد.

نقد نظام ایدئولوژیک

کامو در نقد ایدئولوژی می‌گوید که مرام‌های سیاسی به نام "رسالت تاریخی" و به نام "رهایی" پا به میدان می‌گذارند، اما به زودی سرگذشت افراد انسانی را به فراموشی می‌سپارند. آنها وعده دنیایی بهتر و زیباتر را می‌دهند، اما خود زندگی را قربانی می‌کنند.

 

آلبر کامو در سال ۱۹۵۹

مارکسیسم به عنوان یک جهان‌بینی سیستمی و تاریخ‌گرا نمی‌توانست از نقد کامو در امان بماند. به نظر او مارکسیسم پویایی حقیقی زندگی را متوقف می‌کند و همه چیز را به آینده‌ای دور، به دنیای پس از "انقلاب"، احاله می‌دهد. کامو در نقد مارکسیسم پیش از هر چیز به بنیادهای اخلاقی نظر دارد. او اصل "یکی برای همه" و قربانی کردن "فرد" را در راه طبقه و "جامعه آینده" نکوهش می‌کند.

به نظر کامو فرد انقلابی برای دفاع از یک "انسانیت" انتزاعی و موهوم، آماده است انسان‌های بیشماری را قربانی کند. اهداف و وسایل به سادگی جای خود را عوض می‌کنند. آدمی که با تقدس بخشیدن به انقلاب، قتل و کشتار را توجیه می‌کند، سرانجام وظیفه خود را به حذف انسان‌ها فرو می‌کاهد.

کامو که از نقد نظام‌ها و دستگاه‌های فکری اقتدارگرا شروع کرده بود، به دفاع از بنیادهای مدنی رسید: اعتقاد عمیق به حقوق بشر و دفاع از محرومان و ستمدیدگان. در نمایشنامه "راستان" (عادل‌ها، ۱۹۵۰) تصریح می‌کند که هیچ آرمانی برای توجیه خشونت قابل قبول نیست. کامو در دوران تسلط آرمان‌های چپ، به روشنفکران نهیب زد که به رؤیاهای "ایدئولوژیک" دل نبندند. نظام‌های تمامیت‌خواه، از چپ و راست، با وعده‌ی بهشت‌های واهی، روی زمین جهنم‌های واقعی به پا می‌کنند.

تصمیم بنیاد نوبل در سال ۱۹۵۷ برای اعطای جایزه ادبیات به نویسنده‌ای که با افکار "غیرانقلابی" رسوای عالم شده بود، کاملا غیرمنتظره بود. در سند جایزه گفته شده بود: «این نویسنده خلاقیت ادبی را توأم با روشن‌بینی و احساس مسئولیت، در بیان معضلات وجدان انسانی در روزگار ما به کار گرفته است.»

کامو تنها ۴۴ سال داشت و برای زندگی سه سال بیشتر در پیش نداشت. او روز چهارم ژانویه ۱۹۶۰ سوار ماشین پرشتابی شد که او را به سفری بی پایان برد.

آخرین سفر او یکسره پوچ و عبث بود: کامو روز قبل از سفر، برای رفتن از جنوب فرانسه به پاریس بلیط قطار خریده بود؛ تنها به اصرار دوستش میشل گالیمار بود که قبول کرد با اتومبیل او به پاریس برود. در آن بعد از ظهر بارانی ماشین روی آسفالت لیز لغزید و به بیرون جاده پرتاب شد. از چهار سرنشین اتومبیل، کامو در جا مرده بود.

 

 

آلبر کامو: اندیشه بر طغیان

پنجاه سال از زمان درگذشت آلبر کامو می‌گذرد. اگر او در سانحۀ ۴ ژانویۀ ۱۹۶۰ کشته نمی‌شد، بسیار چیزهای دیگر می‌توانست دربارۀ پوچی و طغیان بنویسد. اگر اینک زنده بود، در مورد طغیان در خیابان‌های ایران چه می‌گفت؟

 

آیا زندگی ارزش زیستن را دارد؟ ارزشی ورای خود زندگی وجود ندارد که بتوان با توسل به آن به این پرسش پاسخ گفت. جهان بی‌معناست، یعنی نمی‌توان از آن فاصله گرفت و برای پرسش "برای چه؟" پاسخی گرفت. معنا در رابطه معنا دارد و در فاصله از دست می‌رود. پس اگر بخواهیم زندگی معنایی داشته باشد، باید در خود آن آفریده شود. معنایی که به زندگی می‌دهیم، می‌تواند از آن فاصله بگیرد، بر آن غلبه کند، آن را بکشد. این هشداری است که آلبر کامو داده است. پنجاه سال از زمان مرگ او می‌گذرد، ۶۸ سال از زمان انتشار "افسانه سیزیف" و "بیگانه" و ۵۹ سال از زمان انتشار "انسان طاغی"، اما این هشدار همچنان بـِروز و مبرم مانده است.

افسانۀ سیزیف

آلبر کامو در "افسانه سیزیف" − که به قلم علی صدوقی، اکبر افسری و محمد علی سپانلو به فارسی ترجمه شده (نشر دنیای نو، تهران ۱۳۸۲) − موضوع پوچی را بررسی می‌کند. عنوان این جستار فلسفی، از یک نمادِ کارِ عبث برگرفته شده است: «خدایان، سیزیف را محکوم کرده بودند که پیوسته تخته سنگی را تا قله کوه بغلتاند و از آنجا آن تخته سنگ با تمام وزن خود پایین می‌افتاد. خدایان به حق اندیشیده بودند که از برای گرفتن انتقام تنبیهی دهشتناکتر از کار بیهوده و بی امید نیست.»

سیزیف چه کند؟ خودکشی؟ آلبر کامو این کار را پاسخی درخور به مسئلۀ پوچی نمی‌داند، همان گونه که گریختن از پوچی را با توسل به ارزشهایی که گویا در فراسوی زندگی زمینی وجود دارد، تنها گریختن از مسئله می‌داند نه درگیر شدن با آن.

پیشنهاد او این است که بپذیریم پوچی با ما همراه است، جهان اگر پوچ است، به دلیل وجود انسان پوچ است، پوچی فقط در جهان انسانی وجود دارد. بایستی آن را پذیرفت و بر آن شورید. انسان در شورش آزاد می‌شود، اما نمی‌تواند از آن بنیاد ظلمانی پوچی، که هر طرف بنگریم، چون درهای دهان گشوده است، بگریزد. مرگ به نوعی پیش می‌آید، از جمله در شکلی بس پوچ و احمقانه و به گفتۀ خود کامو "مسخره": یعنی در تصادف اتوموبیل، چنانکه برای خود اندیشه‌ورز بر مسئلۀ پوچی پیش آمد.

پس آلبر کامو در برابر پوچی به طغیان فرامی‌خواند، هم‌هنگام یادآور می‌شود که هیچ طغیانی نمی‌تواند وجود پایان‌پذیر ما را پایان‌ناپذیر کند. انسان نمی‌تواند بر مرگ چیره شود. از این آرزو اما دست برنمی‌دارد، از جمله با توسل به تاریخ، با انحلال هویت خود در یک رؤیای تاریخی.

انسان طاغی

او با جستار "انسان طاغی" بحث "افسانه سیزیف" را ادامه می‌دهد. این نوشته − که با ترجمۀ مهبد ایرانی‌طلب در سال ۱۳۸۶ توسط نشر "پرسش" در تهران منتشر شده است − مهمترین اثر فلسفی آلبر کامو است. انتشار آن باعث دوری کامل کامو و ژان پل سارتر از یکدیگر و حملۀ شدید اطرافیان چپگرای سارتر به کامو شد. به کامو انتقاد کردند که در این نوشته شورش و انقلاب را عبث دانسته و گویا تبلیغ می‌کند که چاره‌ای جز ساختن و سوختن نیست، زیرا هر چه کنیم وضع از آنچه هست، بدتر می‌شود.

این گونه انتقاد از اثر کامو در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، یعنی در دورۀ دیگری از برآمد شورشها و انقلابها، نیاز به نبوغ و شجاعت خاصی نداشت. نبوغ‌آسا و شجاعانه کار خود آلبر کامو بود که خلاف جریان شنا کرد و امیدهای واهی به ناکجاآبادها را نقد کرد.

عناصری از نقد کامو به رؤیاهای انقلابی را در آثار کسانی دیگری از معاصران او می‌بینیم: مثلا در نوشته‌های هانا آرنت و کارل لوویت. مشترک میان این متفکران، انتقادی است که به باور شبه‌دینی به پیشرفت دارند، انتقاد به این پندار که گویا تاریخ در پیشرفت خود ما را به آزادی و برابری می‌رساند و ما کافی است که با این جبر تاریخی همراهی کنیم، تا از قلمرو جبر به قلمرو آزادی قدم بگذاریم.

آلبر کامو ایدئولوژی پیشرفت جبری آزادیبخش را آن نوع معنادهی به زندگی می‌داند که از زندگی فاصله می‌گیرد؛ از طبیعت می‌گذرد و در ماورای طبیعت نیروی معنابخش و آزادیبخش را می‌بیند. کامو با طغیان موافق است، اما با این فاصله‌گیری نه. او با طغیانی موافق است که بخواهد بی‌فاصله آزادیبخش باشد، نه آنکه به اسم آزادی سیستمی را به پا کند و آن سیستم با وعدۀ آزادی استبداد تازه‌ای را مستقر کند.

آلبر کامو در "انسان طاغی" پوچی سیزیف‌وار انقلابها را یادآور می‌شود. با مشقت سنگ سنگینی را به حرکت درمی‌آوریم، آن را به سر کوه می‌رسانیم و در آن لحظه اختیار آن از دست ما خارج می‌شود. پیام کامو، بر خلاف آنچه که منتقدان او می‌گفتند این نبود که با وضع موجود بسازیم، بلکه این بود که خوش‌خیال نباشیم و این وعده را به خود ندهیم که چون طغیان کردیم و آزادی خواستیم، خود به خود در مسیری می‌افتیم که به آزادی منجر می‌شود.

مخالفت با اسارت خودبه‌خود آزادیخواهی نیست و اگر هم باشد تضمینی وجود ندارد به هدف خود برسد.

 

آلبر کاموطغیان می‌کنیم، پس ما هستیم

پیام کامو

انسان با طغیان آزاد و خودآگاه می‌شود. حس می‌‌کنی فردی که تا دیروز اسیر جزئیات بی‌اهمیت زندگی بود، تنگ نظر بود و خودخواه بود، با پیوستنش به جنبش آزادیخواهی، بزرگوار، بلندنظر و وارسته شده است. اینک بهتر می‌اندیشد، از آرمانهای انسانی سخن می‌گوید، آرزوهای نیک بلندی دارد. انگار بر پوچی زندگی‌اش غلبه کرده است.

اما غلبه کردن بر پوچی زندگی، ممکن است به غلبه کردن بر خود زندگی منجر می‌شود. این، هشدار مهم آلبر کامو است. او می‌گوید در جریان انقلابها آنقدر بلندنظر نشوید که به امید فردا، امروز را نبینید. او می‌گوید، به امید این که فردا بهتر می‌شود، پلشتیهای امروز را تحمل و تأیید نکنید؛ به نام نجات طبیعت، غلبۀ ویرانگر بر طبیعت را نپذیرید؛ به امید برپاشدن بناهایی زیبا و با شکوه، نپذیرید که همه چیز ویران شود.

فرض کنیم کامو زنده بود و می‌توانست در یک تظاهرات اعتراضی در تهران شرکت کند. به اطرافیانش چه می‌گفت؟ او خودآگاهی برخاسته از اعتراض را می‌ستود و هشدار می‌داد که نسبت به وعده‌های طلایی هوشیار باشید. می‌گفت: بنگرید که چه چیزی را می‌خواهید بسازید. باور نکنید که از فردا ممکن است انسانها انسانهای دیگری شوند، رهبران، رهبرانی دیگر، جهان، جهانی دیگر. شادی و زیبایی و آزادی را همواره بخواهید، هم اینک بخواهید، نپذیرید که بایستی نخست سیستمی برپا شود که از شما فداکاری و زجر و زحمت بخواهد، با این وعده که در آینده اجر شما را خواهد داد. هیچ پلشتی‌ا‌ی را ناگزیر ندانید و به هرچه مصلحت و ضرورت لحظه خوانده می‌شود، با شک بنگرید

 

یادی از آلبر کامو

هفتم نوامبر سالروز تولد آلبر کامو، یکی از نویسندگان پرآوازه‌ی قرن بیستم و از فیلسوفان اگزیستانسیالیست است. کامو به خاطر نوشته‌های ادبی و مقالات فلسفی خود در سال ۱۹۵۷ جایزه ادبی نوبل را برنده شد. نگاه مختصری داریم به زندگی و آثار این نویسنده.

 

آلبر کامو

روز هفتم نوامبر در حالی تولد نودوپنج سالگی آلبر کامو را جشن می گیریم که نزدیک به چهل و هشت سال از مرگ این نویسنده بزرگ فرانسوی گذشته است. آلبر کامو در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ در دهکده‌ی مون داوی، نزدیک به شهر قسطنطنیه در الجزایر از پدری فرانسوی تبار و مادری اسپانیایی به دنیا آمد. یک سال بعد از به دنیا آمدن او پدرش در جنگ جهانی اول کشته شد و کودکی کامو با تنگدستی سپری شد.

کامو همیشه با سپاس از گذشته یاد کرده است. او می‌گوید: «خانواده‌ای که تقریبا هیچ چیز نداشت و به هیچ چیز رشک نمی‌ورزید، صرفا به خاطر آرامش ویژه‌اش، به خاطر غرور و فخر طبیعی و منحصر به فردش به من عالی‌ترین درس‌ها را داد"»

آغاز فعالیت ادبی

کامو در سال ۱۹۳۲ شروع به کار نویسندگی کرد و تعداد زیادی داستان و رمان از خود به جای گذاشت که از مهم‌ترین آنها می‌توان به "بیگانه" (۱۹۴۲)، "طاعون" (۱۹۴۷) و هم‌چنین مجوعه مقالات "افسانه سیزیف" اشاره کرد. وی نمایشنامه‌هایی نیز با عنوان "شورش آستوری ها" (۱۹۳۶)، "کالیگولا" (۱۹۴۵)، "حکومت نظامی" (۱۹۴۸) و "درستکاران" (۱۹۴۶) را منتشر کرده است.

از کامو مقالات زیادی درباره آثار سارتر، داستایوفسکی و کافکا به جا مانده و آثار این نویسنده تاکنون به ۳۲ زبان دنیا ترجمه شده‌اند.

این نویسنده‌ی پرشور در سال ۱۹۴۷ نخستین جایزه ادبی خود به نام critic را برای "طاعون" دریافت کرد. ده سال بعد مطبوعات با تیتر درشت خبر دادند که آلبر کامو جوان‌ترین برنده جایزه نوبل ادبیات شده است.

زندگی پرتلاطم

عصر کامو، عصر آرامش و صلح نبود و او به نسلی تعلق داشت که عمیقا تحت تاثیر شرایط تاریخی بود. هجوم اتفاقات پی در پی دهه‌های اول قرن بیستم و تحولاتی که اروپا و دنیای آن زمان را درگیر خود کرده بود در آثار و نوشته‌های کامو بی تاثیر نبودند. این نویسنده پرآوازه‌ی فرانسوی، بیست سال داشت که هیتلر در آشفته بازار سیاسی دهه سی به قدرت رسید . کامو همچنین ظهور چندین دولت توتالیتر، اضمحلال جنبش‌های سوسیالیست و لیبرال در اروپا، "تصفیه روسیه"، تروریسم و شکنجه‌هایی را که پلیس در اروپا به راه انداخت و تمامی جنگ و اردوگاه‌های زندانیان را دید و تجربه کرد و در نهایت، جنگ ویتنام در اوج خود بود که کامو درگذشت.

آلبر کامو از جمله روشنفکرانی بود که لحظه‌ای نسبت به تحولات دوران خود ساکت ننشست. او در راه مبارزه با نازیسم در سال ۱۹۴۲ عضو گروه مقاومت فرانسوی " نبرد" شد و در اکتبر ۱۹۴۳ به کمک دیگر اعضای گروه شروع به فعالیت روزنامه‌نگاری زیرزمینی کرد. کامو در این گروه مقاومت با ژان پل سارترنیز آشنا شد. پس از جنگ در اعتراض به عضویت اسپانیا در سازمان ملل از یونسکو استعفا داد - آن زمان ژنرال فرانکو رهبری اسپانیا را به عهده داشت.

آثار اتفاقات تاریخی و اجتماعی در آثار کامو

تمامی این رخدادها در آثار کامو بی تاثیر نبود. به عنوان مثال اعتراض او را نسبت به روند رو به رشد زندگی صنعتی می‌توان در رمان "طاعون" جستجو کرد. در "طاعون" با شهری مواجه هستیم که زشت و بدریخت است وشهروندانش برای پولدار شدن زیاد کار می‌کنند. در اعتراض به این زشتی و افسار گسیختی برای طلا و ثروت، نویسنده "طاعون" را بر مردم شهر نازل می‌کند.

از سوی دیگر کامو فلسفه خوشبختی را حتی در مرگ هم جستجو کرد. در رمان‌هایی چون "طاعون" و "بیگانه" مرگ به راحتی گریبان شخصیت‌های قصه را می‌گیرد در حالی که زندگی و شوق وشور و امید به آن در لابه‌لای صفحات این رمان‌ها موج می‌زند.

در رمان "طاعون" این بلا گریبان شهری بی کبوتر و بی درخت و بی باغ را می‌گیرد. شهری که درآن نه صدای بالی هست، نه خش خش برگی، و تغییر فصل‌ها را تنها در آسمان می‌توان دید و بهار را از سبدهای گلی که بچه‌های گل فروش از اطراف به شهر آورده‌اند. اما در همین شهر طاعون زده شوق زندگی را می‌توان حتی در طنین بوق‌های ماشین‌های نعش کش نیز یافت.

در رمان "بیگانه" نیز با مردی مواجه‌ایم که رفتارش برای خواننده و دیگر شخصیت‌های داستان غریب و بیگانه است. بیگانه‌ی کامو به علت قتل محکوم به مرگ می‌شود و البته خود نیز باور دارد که بیهوده زنده است. ولی این شخصیت درنهایت به شدت دلبسته زندگی است.

در حقیقت کامو در این آثار با بیهوده انگاشتن زندگی و این که پایان هر زندگی مرگ و نیستی است معنی تازه‌ای به حیات و ادامه آن بخشیده است.

آلبر کامو روز چهارم ژانویه ۱۹۶۰، در روزهایی که مشغول نوشتن رمانی به نام "مرد اول" بود با اتومبیلی که رهسپار پاریس بود با درختی تصادف کرد و کشته شد.

 

ژان پل سارتر؛ فیلسوف همیشه معترض

ژان پل سارتر، یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان و روشنفکران قرن بیستم به شمار می‌رود. کمتر متفکری مانند او در صحنه‌ی فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی حضوری فعال و موثر داشته است. سارتر سی سال پیش در سن هفتاد و پنج سالگی درگذشت.

 

ژان پل سارتر کار خود را با انتشار رمان، نمایش‌نامه و مقاله آغاز کرد و از همان سال‌های جوانی در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی نیز فعال بود. از اوایل دهه‌ی سی میلادی رمان‌ها، نمایشنامه‌ها و مقاله‌های او برایش شهرتی فراوان به همراه آورد و در سال‌های پایانی جنگ دوم جهانی انتشار مهم‌ترین نوشته‌های فلسفی‌اش آغاز شد. حضور اجتماعی سارتر به عنوان «روشنفکر متعهد» از سال‌های میانی دهه‌ی چهل میلادی شروع و تا زمان مرگش ادامه یافت. از ویژگی‌های بزرگ سارتر، که نصیب کمتر فیلسوفی شده، تاثیر اندیشه‌های فلسفی او در زندگی اجتماعی دوران حیاتش بود. سارتر ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در پاریس متولد شد و ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ در همان شهر درگذشت.

فلسفه‌ی آزادی و مسئولیت فرد

سارتر، متاثر از فیلسوفانی چون هایدگر و هوسرل، به عنوان یکی از متفکران اکزیستانسیالیست شهرت دارد؛ فلسفه‌ای که بیش از دیگران با نام او شناخته می‌شود. هسته‌ی اصلی فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم را اغلب این‌گونه خلاصه می‌کنند که، تولد اتفاقی است که انسان را به عالم هستی پرتاب می‌کند و اوست که باید تلاش کند به زندگی‌اش معنا دهد. اصل اختیار و مسئولیت فردی در برابر کنش‌های اجتماعی و سیاسی و دفاع از آزادی فرد، از بنیادی‌ترین جنبه‌های تفکر سارتر به شمار می‌رود و هسته‌ی اصلی آثار و تئوری‌های ادبی او را نیز در بر گرفته است.

    

 

در سال‌های پس از جنگ دوم جهانی که دنیای غرب تشنه‌ی حرف نو و فهم کابوسی بود که هستی انسان مدرن را در هم نوردید، نوشته‌های سارتر در مرکز توجه روشنفکران و جوانان قرار گرفت؛ نمایشنامه‌های او بر صحنه‌ی تماشا‌خانه‌های فرانسه و دیگر شهرهای مهم اروپا اجرا می‌شد و کتاب‌هایش مورد استقبال بودند. او در همین دوران پایه‌گذار و منتشرکننده نشریه «عصر مدرن» بود که آثار مهم‌ترین روشنفکران فرانسوی در آن به چاپ می‌رسید. سال ۱۹۶۴ جایزه ادبی نوبل به سارتر تعلق گرفت، اما از پذیرفتن آن امتناع کرد.

رمان «تهوع» و مجموعه داستان «دیوار» که در اوایل سی سالگی نوشته شده‌اند، همچنان از مهم‌ترین آثار ادبی سارتر به شمار می‌آیند. نمایش‌نامه «مگس‌ها» که ۱۹۴۳ منتشر شد، سارتر را به عنوان یکی از چهره‌های شاخص این رشته معرفی کرد. انتشار نوشته‌های فلسفی او نیز از همان دهه‌ی سی میلادی آغاز شد. کار مهم و جوهر اصلی فلسفه‌ی سارتر در کتاب «هستی و نیستی» تشریح شده که نخستین بار ۱۹۴۳ انتشار یافت.

در جستجوی راه سوم

سارتر هرگز به عضویت حزب کمونیست فرانسه درنیامد، اما سال‌های طولانی هوادار منتقد این حزب بود. او اواخر دهه‌ی چهل میلادی از بنیان‌گذاران حزبی بود که «راه سوم»ی میان سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها می‌جست. نزدیکی بیشتر سارتر به حزب کمونیست که اوایل دهه‌ی پنجاه و به دنبال دستگیری رهبر این حزب صورت گرفت، بسیاری از دوستان قدیم او، از جمله آلبر کامو را به شدت ناراضی کرد و رنجاند.

رفتار خشونت‌آمیز حاکمان شوروی با مخالفان، سارتر را بار دیگر در مقابل حزب کمونیست قرار داد، گرچه بسیاری از او انتظار مخالفت‌های آشکارتری با حکومت شوروی داشتند. سارتر از سویی منتقد روش‌های خشونت‌بار استالینی در برخورد با دگراندیشان شوروی بود، و از سوی دیگر، به ویژه در دهه‌ی شصت، سرزنش می‌شد که در انتقاد از حکومت شوروی صراحت و قاطعیت لازم را ندارد. نزدیکی او به جنبش چپ همواره با تلاش برای یافتن راه‌های تازه‌ای که زمینه‌ی رشد دیکتاتوری و محدود شدن آزادی فردی را سد کند همراه بود.

صدای رسای اعتراض، از ویتنام تا ایران

تعلق خاطر و اعتقاد سارتر به اندیشه‌ی مارکسیسم، همچون نقش جامعه و شرایط اقتصادی بر زندگی و کنش اجتماعی فرد، در برخی موضع‌گیری‌ها و تئوری‌های او آشکار است. در کتاب «نقد خرد دیالکتیکی»، ژان پل سارتر، تلاش کرد دیالکتیک مارکسیستی را با هسته‌ی اصلی فلسفه‌ی اکزیستانسیالیستی، «اراده‌ی آزاد»، آشتی دهد.

 

سارتر تا آخر عمر در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی بسیار فعال بود و از جنبش‌هایی که سمت و سوی آنها را آزادی‌خواهانه می‌دید با تمام امکاناتش حمایت می‌کرد. در جریان جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸ در صف دانشجویان قرار داشت، از مبارزه مردم ویتنام در جنگ با آمریکا، و از مبارزه مردم ایران علیه شاه و آزادی زندانیان سیاسی، همچون مبارزه مردم شیلی علیه دیکتاتوری پینوشه حمایت می‌کرد. ژان پل سارتر بر روشنفکران کشورهای دیگر نیز، همچنان که بر روشنفکران ایرانی، تاثیری عمیق بر جا گذاشته است. بسیاری از نوشته‌های او به فارسی ترجمه شده و کتاب‌ها و نوشته‌های متعددی در مورد آثار و فلسفه‌ی او در ایران انتشار یافته است.

از فلسفه تا تئوری ادبی

در میان کارهای مهم سارتر انبوهی نقد ادبی و تک‌نگاری‌هایی قرار دارد که در آن به تحلیل آثار شاعران و نویسندگان بزرگ فرانسه، مانند بودلر، مالارمه، فلوبر و ژان ژنه پرداخته است. تلاش‌های او برای تدوین تئوری ادبی نیز در کتاب «ادبیات چیست» گردآوری شده که در آن به نقش و تعهد نویسنده در اجتماع توجه ویژه‌ای دارد. ارتقاء ادبیات به وسیله‌ای برای شناخت بهتر جهان و هستی و تغییر آن، جزیی از فلسفه‌ی سارتر و زیبایی‌شناسی پیشنهادی او محسوب می‌شود.

سارتر از ابتدای نیمه‌ی دوم قرن بیستم به شخصیتی تبدیل شد که بسیاری از آن به عنوان «وجدان بیدار» روشنفکری و پیش‌قراول روشنفکران اروپایی یاد کرده‌اند. فیلسوف و نویسنده‌ی فرانسوی با شهرت و اعتباری که هر روز افزایش می‌یافت، هر جا لازم می‌دید صدای خود را علیه نقض آزادی و حقوق انسان‌ها بلند می‌کرد و با نام، قلم و حضور خود به پشتیبانی از جنبش‌های اعتراضی برمی‌خاست. در این تلاش‌ها نابسامانی‌های درونی جامعه‌ی فرانسه به همان اندازه مورد توجه او بود که وضعیت مستعمره‌های این کشور. بعدتر نقض ابتدایی‌ترین حقوق انسان‌ها در کشورهای بلوک شرق، و در بسیاری کشورهای دیگر نیز از دغدغه‌های مهم سارتر شد.

فیلسوفی در میان جمع   

 

رابطه زان پل سارتر و سیمون دوبووار آمیخته‌ای از عشق، دوستی و همکاری روشنفکرانه بود

 

«دست‌های آلوده»، «روسپی بزرگوار»، و «گوشه‌نشینان آلتونا» از آن دسته آثار ژان پل سارتر هستند که همچنان خوانده و تحسین می‌شوند. فیلسوف فرانسوی در زندگی خصوصی خود نیز توجه بسیاری را برانگیخت و برای عده‌ای سرمشق بود. رابطه‌ی او با سیمون دوبووار، نویسنده و فمینیست بزرگ فرانسوی، پنجاه سال ادامه داشت. این رابطه آمیخته‌ای از عشق، دوستی و همکاری روشنفکرانه بود که رعایت احترام و آزادی طرف مقابل، شرط پایداری آن محسوب می‌شد. این دو تقریبا تا سال‌های آخر زندگی سارتر یکدیگر را شما خطاب می‌کردند و روابط دیگری نیز داشتند. سارتر اواخر دهه‌ی چهل قصد داشت با یک دختر فرانسوی ازدواج کند، اما همانگونه که از بیست پنج سالگی با سیمون دوبوار زندگی مشترکی را آغاز کرده بود، آن را تا هنگام مرگ ادامه داد.

سارتر از جوانی از ضعف بینایی رنج می‌برد. او حتا از سال ۱۹۷۳ که تقریبا نابینا شده بود و قادر به خواندن و نوشتن نبود نیز از حضور اجتماعی خود نکاست. او با مصاحبه‌ها و دیدارهایش، و با حضور در نشست‌ها و گردهمایی‌های اعتراضی، همچنان تا سال ۱۹۸۰ که درگذشت، روشنفکری موثر در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی باقی ماند. هیچ فیلسوفی به اندازه سارتر در جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی فعال نبوده است. در تشییع جنازه ژان پل سارتر بیش از پنجاه هزار نفر حضور یافتند.

بهزاد کشمیری‌پور

تحریریه: بابک بهمنش

نظرات 1 + ارسال نظر
محمد دوشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:05 ق.ظ

لطفأ نام همسر ژان پل سارتر و آثاراو وهمچنین اثری که موفق به دریافت جایزه نوبل روشد را درصورت امکان ایمیل فرمایید

با تشکر از کامنت شما. ژان پل سارتر دارای همسر با مفهوم متداول نبوده با با سیمون دو بوار نویسنده کتاب جنس دوم زندگی مشترک اما مستقل از هم داشته است.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد